تبليغاتX
شاهرود جزیره ی تنهایی من

شاهرود جزیره ی تنهایی من
هرکس روزنه ایست به سوی خداوند، اگر اندوهناک شود؛ اگر به شدت اندوهناک شود

مصطفی

عزیزانی که مایلند در مورد شهر شاهرود بیشتر بدانند آن را در نوشته های پیشین جستجو کنند
mysa_2103@yahoo.com

» تیر 1388
» خرداد 1388
» اردیبهشت 1388
» فروردین 1388
» اسفند 1387
» بهمن 1387
» دی 1387
» مهر 1387
» شهریور 1387
» مرداد 1387
» تیر 1387
» خرداد 1387
» اردیبهشت 1387
» فروردین 1387
» اسفند 1386
» بهمن 1386
» دی 1386
» آذر 1386
» آبان 1386
» مهر 1386
» مرکز مشکلات ويژه يادگيري شاهرود
» انجمن وبلاگ نویسان شاهرود
» بهترين وبلاگ شاهرود
» اخبار شهرستان شاهرود
» شاهرود سی و یکمین استان
» آتش نشاني شاهرود
» هتل پارامیدای شاهرود
» دانشگاه آزاد شاهرود
» شهرداری شاهرود
» سایت اطلاع رسانی شاهرود
» فدای هیچ چیز!
» طریقت پروانه
» تکرار بی حاصل
» اشک و شبنم
» مثل یک لیوان
» و ناگهان هیچ اتفاقی نمی افتد
» پرونده اي براي دونفر!
» چشمه های زلال
» سخت بودم ولی شکستم
» به پایداری نظام جمهوری اسلامی

فدای هیچ چیز! چهارشنبه دهم تیر 1388

جایی که من در آن زندگی می کنم و می روم در کوچه و خیابانش و...هیچ کس خیلی سیاسی نیست ،هیچ کس که نه اغلب مردمش سیاسی نیستند و منظورم این است که نه آن قدر نسبت به مسائل دور و برشان حساس نباشند که شاید روزی حداقل 10 دقیقه یا بیشتر در مورد آن باهم حرف نزنند.

جایی که من در آن رفت و آمد دارم در خیابانش مردم آن قدر کشته مرده ی یک فرد سیاسی نمی شوند که از وقت و زندگی خود بگذرند و بروند به افتخار آن آدم که شاید تا یک ماه پیش او را نمی شناختند آتش بسازند و ملک و مال همدیگر را در آن آتش بسوزانند و شعارهای سیاسی به افتخار آن فرد سیاسی بدهند که اگر ناظری از بیرون ماجرا این صحنه را ببیند گمان کند اینها سالهاست در جبهه این آقای سیاسی  فعالیت می کنند!

جایی که من در آن زندگی می کنم آدمهایش آنقدر در سیاست غرق نمی شوند و جوگیر، تا وقتی در صحنه ای سیاسی شکست خوردند بریزند در خیابانها و مثل حیوانات باغ وحش به جان هم بیفتند و جان و مال و ناموس خود را فدای هیچ چیز! بکنند.

جایی که من در آن زندگی می کنم شاید آنقدر بزرگ نباشد و شاید مردمش آنقدر متمول نباشند اما آنقدر شعور و فکر سیاسی دارند که وقتی می بینند چند دشمن قسم خورده منتظر اختلاف در کشورشان هستند بیایند و شعله های اختلاف و کینه بین مردم و دولتشان بسازند.

جایی که من در آن زندگی می کنم آرامش دارد و زندگی و این برای من از همه چیز بیشتر ارزش دارد و من به آن افتخار می کنم.

جایی که شما در آن زندگی می کنید چطور؟


طریقت پروانه جمعه پانزدهم خرداد 1388

و در آن زمان بود...

که پروانه ای به جست و جویم آمد

    نمی دانم از کجا؟

               از زمستان یا از یک دشت

نمی دانم چگونه؟

                      چه وقت؟

اما از یک خیابان

                      از یک شب

                                      از یک دیدار

از شاخسار شب

                       به ناگاه روئیدم و

فراخوانده شدم

                     میان شعله های آتش

آتشی که از دور مرا محو خود کرده بود

و چیزی در روح من آغازید:

                                    تب یا بالهای فراموش شده

و من به طریقت خود دست یافتم:

                                              رمزگشائی آتش

و اولین سطر لرزان روزگار جدیدم را نوشتم:

دوســـــــتــــت دارم

                  سرشار از دانائی آنان که هیچ نمی دانند


تکرار بی حاصل چهارشنبه ششم خرداد 1388

آقایان و خانمهای عزیز این یک بیان محبت آمیز است

 

سید جمال الدین جمله ی جالبی دارد،ایشان می فرمود:در غرب اسلام دیده مسلمان ندیده و اینجا مسلمان دیده و اسلام ندیده!

بعضی مواقع ما در وجدان آگاهمان! برای قضاوتهایمان سوا کن و جدا کن می آوریم

اسلامیت به کنار،انسانیت که اصلا دیگر ربطی به دین ندارد!

این حرف نفس ماست و روزی هزاران بار درحال تکرار آن هستیم

 

آقایان و خانمهای عزیز این یک بیان محبت آمیز است

 

دوست داشتم آنقدر در مسیر اعتقادمان بدون کج روی پیش برویم تا هیچ گاه به تناقض نرسیم

لیوان آب را زمین می گذاریم و لعن و نفرین نثار کسانی می کنیم که به اماممان ظلم کرده اند اما خود غافل از امور زندگیمان می رویم سراغ کارمان و مثل آب خوردن به عدد همه ی اطرافینمان به دیگران ظلم می کنیم،

در ذهنمان ظلم را فقط تیغ کشیدن و یا تیغ زدن دیگری معنی کرده ایم اما ناآگاه از این سخن که هر مسلمان اگر آبروی مسلمان دیگری را بریزد دیگر مسلمان نیست؛ وجدانمان را مانند کودکی آرام در آغوش نفس خوابانده ایم!

همانند آب خوردن غیبت می کنیم و هرگاه در جمعی خواستیم شیرین بشویم با آبروی دیگری بازی می کنیم

آری ما هنوز کودکانیم که در لباس بزرگان شده ایم.

خود را متمدن می شناسیم درحالی که فرهنگ غنی اسلام را به بازی گرفته ایم.

 

آقایان و خانمهای عزیز این یک بیان محبت آمیز است

 

آقایان و خانمهای عزیز من هنوز معنی غیبت را نفهمیده ام آیا کسی می تواند آن را روشن برای من بازگو کند؟

آخر هنوز کسی نیست که غیبت نگوید و یا نشنود ولی منکر غیبت نباشد

پس دلیل این همه غیبت چیست؟آیا با نگفتن غیبت روزمان شب نمی شود؟

آقایان و خانمهای بزرگوار! آیا کودکی را می شناسید که معنی دروغ نفهمد؟!

کودکی که هنوز قوه تشخیص خوب از بد نداشته باشد؟

همان کودک با درک سخن بزرگترش دروغ نمی گوید

پس اینجا به تناقض رسیدیم حکم ثابت می شود!

کودک با قوه ی ناکامل تشخیص خوب از بدش می فهمد پس بزرگتر هم باید فهمیده باشد

ولی از روی سیاهکاری و به اراده ی نفس دروغ می گوید

 

آقایان و خانمهای عزیز این یک بیان محبت آمیز است

 

اینجا صحبت از دزد و قاتل و جانی نیست آنها اندکند و تکلیفشان معلوم.

اینجا صحبت از ظاهرالصلاح هاست؛صحبت از به ظاهر بچه مثبتها؛صحبت از کسانی که به ظاهر مال مردم خور نیستند،به ظاهر بی وجدان نیستند و به ظاهر دزدی نکرده اند.

اما سربزنگاه تعدادشان بی شمار می شود

آن قدر زیاد می شوند که متحیر می شوی از اینکه خیلی از آنها سربزنگاه انسانیت هم حتی سرشان نمی شود.

و بیشتر متحیر می شوی که عده دیگری از همان جمع کثیر بدون اینکه فیلم بازی کنند مناسک مذهبی شان را هم به جا می آورند.

اینجا بین ما؛بین مایی که ادعاهای آنچنانی داریم؛بین مایی که به مناسبتهای مختلف مذهبی رنگ و چهره عوض می کنیم،

البته فقط رنگ و لباس ظاهر.

تعارف را کنار بگذاریم،این معجون با تعارف غیر قابل تحمل تر می شود.

اینجا متحیر می شوی از این همه تناقض.

متحیر می شوی از «سربزنگاه» هایی که دل و دینمان را از این رو به آن رو می کند.

این سربزنگاه ها در زندگیمان زیاد اتفاق می افتد کشف کردنی نیست فقط باید منتظر باشیم ببینیم در اینجور مواقع چه می شویم

چون رنگ و لعابمان همیشه درحال تغییر است مثل آفتاب پرست همیشه در حال تغییر چهره هستیم.

هیچ گاه انسان ثابت قدم نبوده ایم.

این جور مواقع دیگر صحبت از ظاهر و باطن آدمها نیست،انگار بوی گندیدن باطنها می آید!

بوی گندیدن باطنها می آید،

برای دور ماندن از این گندیدگی چه باید کرد...

اشک و شبنم جمعه یازدهم اردیبهشت 1388

روزگارم بوسه های ناب تو

آمدی در خاطر سرد تب آلود دلم
دوست دارم تا بیایم لحظه ای در خواب تو

بوسه باران میکنم نام تو را بر روی لب
در به روی من گشا من آمدم در باب تو


لحظه هایم لحظه لحظه یاد تو
روزگارم بوسه های ناب تو

 

دیدین وقتی روی گل سرخ چندتا قطره شبنم نشسته چه طراوت و چه زیبایی خاصی به خودش میگیره...


مثل یک لیوان پنجشنبه بیستم فروردین 1388

غرور در نزد من، هر آینه محبوبترین گناهان است.

«آل پاچینو در نقش جان میلتون-وکیل مدافع شیطان»

مغرورها از شکست بیزارند؛سهل است که تساوی را خوش نمی دارند.آنها عاشق بردند؛

می خواهند،همیشه و به هر قیمتی.

خواستن «برد» در زندگی خواسته ی همه ی انسانهاست.

«همیشه» بردن با تساوی تفاوتی ندارد و این معنی یکنواخت شدن است و مخالف تحول است.

«به هر قیمتی».....؟

حال اگر این احساس سرزده آمد و در این لیوان جا خوش کرد،از نوع مثبت بود مجبوری به نیمه ی دیگر لیوان نگاه کنی تا روزنه ای برای بقای زندگی مفیدت یا حداقل برای نشکستن لیوان خوش طرح ذهنت باقی بماند.

همین لیوان کوچک که تمام دنیا و تصوراتش درون آن جا می گیرد شیشه شکستنی است و دوام آن هیچ اعتباری ندارد.

اگر به اعتبار آن باور نکردی شیطان آماده پذیرائی از توست لیوان خوش طرح ذهنت را بیاور تا تشنگی ات را با لیوانی پر از زهر فروبنشاند.

فضای ذهنت را میزبان احساسی زهرآلود و ناگهانی نکن که گاهی یک احساس ناچیز گنجایش یک لیوان را مال خود می کند که موجودیتش به میزبانی اش از اتفاقات و احساسات است.

لغت نامه ی سیاه

غرور:لیوان خوش طرح شیشه ای

«به هر قیمتی»:هدایای شیطان

زهر:گناهان حاصل از غرور


» عشق ابدي
» شاهرود ما
» باحالکده
» طعم قلم
» 2500سال امپراطوری
» صدف هاي سرگردان
» سفر در طبيعت ايران
» سياوش قميشي
» عشق گمشده
» لایه های پنهان
» ريزپردازنده
» عشق يووه
» تحصيل در هند
» دنياي شيشه اي من
» جایی برای با هم بودن
» رپ ایرونی
دریافت جدیدترین نرم افزز ها
سایت تخصصی موبایل
سرویس وبلاگ رایگان سپهر
هاست و دامنه برای وبلاگ
خدمات هاستینگ و دامنه
فتوبلاگ رایگان
دانلود موزیک
تبلیفات رایگان » قالب وبلاگ
RSS 2.0

Designed By ParsTheme