|
شاهرود جزیره ی ما دوتا آنهایی که رنگ پریدگی پاییز را دوست ندارند، نمی فهمند که پاییز همان بهار است که عاشق شده است
| ||
|
شهادت حضرت فاطمه رو به امام علی و پیامبر اکرم و امام زمان و تمامی مسلمانان واقعی تسلیت میگم فاطمیه آمد و آن مونس و همدم کجاست؟ شمع میپرسد ز پروانه گل نرگس کجاست؟ در عزای مادرت یابن الحسن یکدم بیا تا نپرسد این جماعت بانی مجلس کجاست
[ سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 11:7 ] [ مصطفی و خانمش ]
با عرض سلام و تبریک سال نو که البته یکم دیر شده واسه تبریک!
این آقای من که وقت نمیکنه بیاد آپ کنه منم که بلد نیستم مثل خودش خوب بنویسم و حوصله فکر کردن ندارم که مطلب فلسفی بنویسم! واسه همین گفتم برا اینکه وب خالی از لطف نباشه بیام یه نظرسنجی راه بندازم!!! الان که درسم تموم شده از صبح تا عصر که مصطفی جون از سرکار بیاد خیلی حوصلم سر میره. میخام برم یه کلاس هنری به نظر شما چه کلاسی برم خوبه و میتونم سر خودمو گرم کنم؟؟ کلاً کار هنری دوسدارم به جز سفالگری و خیاطی و معرق کاری و . . . (پس من چی دوسدارم؟؟!!!) پیشنهاد بدید که چه کلاسی میتونم برم که هم جذاب باشه هم سرگرم کننده البته هرکی شاهرودی میاد نظر میده محل کلاسشم بهم بگه چون من که هیچ جای شاهرود رو بلد نیستم مصطفی هم که نمیدونه کجا ببرتم. از چند نفر پرسیدم کجا برم بهم گفتن ولی رفتم کلاس به درد بخوری نداشته پیشاپیش ممنونم از نظراتتون!!! [ یکشنبه بیستم فروردین 1391 ] [ 14:4 ] [ مصطفی و خانمش ]
دنیا عوض شده ولی می شود هنوز زندگی کرد. چون جوانیم می توانیم با هر شرایطی زود کنار بیائیم وتحمل کنیم آنچه برای هر کس آسان نیست. اینجا آخر دنیا نیس ولی با یک فنجان چای عصر آخرین روز دنیا می شود غروب آخرین روززمستان! می شود فردا نزدیک اگر چشم بر هم بزنی "پیر نشی جوان" اشتباه نکنید جوانی این چیزی نیس که در تلویزیون حرفی ازش می زنند جوانی صدای جیغ بی مزه گوینده رادیو هم نیس جوانی سازمان ندارد که برایش تعریف کنند و ملی هم بشود جوانی همایش ندارد آهنگ رگ خواب محسن یگانه هم نیس یا اجرای علی ضیاء در نیمروز جوانی دنیائی است. آن قطره اشکی که نیمه شب با اضطراب اینکه کسی آن را نبیند از گوشه چشم می لغزد آن نگرانی عجیبی هنگامی که نمی دانی چه مرگت هست ،ترس از دست دادن، ترس از رقابت چرخ زدن بین کتابهای شعر بلعیدن رمان خوب ،فیلم خوب پیاده رفتن وقتی خیلی خسته و تنها می شوی تا ناکجا زیر باران؛ اشتباه کردن نترسید فوقش اشتباه می کنید بی پولی ولی عشق و حال کردن و یا زیادی پولدار باشی و ندانی با آن چه کنی سرپا ایستادن بعد از 48ساعت نخوابیدن خندیدن زمانی که حتی با زمانه حال نمی کنی. جوانی یعنی صبح زود بیدار شوی و آخر شب خوابت نبرد یعنی تا لنگ ظهر خوابیدن وقتی آن منبع انرژی که وقتی خبری ازش نیس نمی خواهی زنده باشی جوانی گرسنگی هست شبی که می خواهی کسی را شام مهمان کنی و پولی نداری بغض است وقتی شجاعت گفتن نداری تفریح دسته جمعی است، غم تنهایی است ،آن اتفاقی است که خجالت می کشی برای کسی تعریف کنی جوانی یعنی فکر کنی کسی بزرگترین عشقت است یا کسی بهترین رفیقت جوانی وابسته به هیچ حزب و گروهی نیست زمانی که همه می خواهند تورو از راه به در کنند ولی تو یک لایی می کشی و معکوس برمی گردی سراغ اعتقاد خودت و آن چیزی که سرشت توست فطرت توست و یک تنه جلوی همه می ایستی هرجا دیدید جایی همایش گذاشتند یا کسی ادعا کرد درد دل جوان می شناسد بدانید در باغ قدم می زند جوانی نگفتن است. سکوت. ممنون دوستان باوجود گذشت ماهها و سالها هنوز به یاد هم هستیم [ سه شنبه نهم اسفند 1390 ] [ 17:53 ] [ مصطفی و خانمش ]
در مهد كودك های ایران 9 صندلی میذارن و به 10 بچه میگن هر كی نتونه سریع برای خودش یه جا بگیره باخته و بعد 9 بچه و 8 صندلی و ادامه بازی تا یك بچه باقی بمونه. بچه ها هم همدیگر رو هل میدن تا خودشون بتونن روی صندلی بشینن...
در مهد كودك های ژاپن 9 صندلی میذارن و به 10 بچه میگن اگه یكی روی صندلی جا نشه همه باختین. لذا بچه ها نهایت سعی خودشونو میكنن و همدیگر رو طوری بغل میكنن كه كل تیم 10 نفره روی 9 تا صندلی جا بشن و كسی بی صندلی نمونه. بعد 10 نفر روی 8 صندلی، بعد 10 نفر روی 7 صندلی و همینطور تا آخر. با این بازی ما از بچگی به كودكان خود آموزش میدیم كه هر كی باید به فكر خودش باشه. اما در سرزمین آفتاب، چشم بادامی ها با این بازی به بچه هاشون فرهنگ همدلی و كمك به همدیگر و كار تیمی رو یاد میدن ... [ شنبه هفدهم دی 1390 ] [ 15:6 ] [ مصطفی و خانمش ]
میخواهم بگویم... فقر همه جا سر میکشد... فقر،گرسنگی نیست ، عریانی هم نیست... فقر،چیزی را " نداشتن " است ، ولی،آن چیز پول نیست... طلا و غذا نیست... فقر،همان گرد و خاکی است که بر کتابهای فروش نرفتهء یک کتابفروشی می نشیند... فقر،تیغه های برنده ماشین بازیافت است ، که روزنامه های برگشتی را خرد میکند... فقر،کتیبهء سه هزار ساله ای است که روی آن یادگاری نوشته اند... فقر،پوست موزی است که از پنجره یک اتومبیل به خیابان انداخته میشود... فقر،همه جا سر میکشد... فقر،شب را " بی غذا " سر کردن نیست... فقر،روز را " بی اندیشه " سر کردن است... "دکتر علی شریعتی" [ جمعه شانزدهم دی 1390 ] [ 11:39 ] [ مصطفی و خانمش ]
مردها... اما کسی مرد ها را با قلبشان نمی شناسد [ جمعه نهم دی 1390 ] [ 18:18 ] [ مصطفی و خانمش ]
گفتار تبدیل به کردار و کردار تبدیل به عادت و عادت تبدیل به شخصیت می شود پس مواظب صحبت کردنت باش... ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ · گر خواستی بدانی چقدر ثروتمندی ، هرگز پول هایت را نشمار · قطره ای اشک بریز و دستهایی که برای پاک کردن اشکهایت می آیند· · را بشمار ... این است ثروت واقعی ... "كوروش بزرگ" [ دوشنبه پنجم دی 1390 ] [ 21:37 ] [ مصطفی و خانمش ]
و چقدر زیباست روز نو شدن و تولد تو ای بهترین، روزی که آمدی تا من را به قله خوشبختی برسانی و این یعنی بهترین روز برای من
[ دوشنبه بیست و هشتم آذر 1390 ] [ 15:21 ] [ مصطفی و خانمش ]
سلام به همه دوستان
آقام که نمیاد وبشو آپ کنه گفتم من بیام که یه موقع میراث فرهنگی نیاد وبشو ازش بخره بذاره تو موزه !!! عید رو به همه دوستانش و مخصوصا خود مصطفی جون تبریک میگم. ایشالله عید خوبی داشته باشید علي در عرش بالا بي نظير است
[ دوشنبه بیست و سوم آبان 1390 ] [ 17:51 ] [ مصطفی و خانمش ]
به چه مشغول کنم دیده و دل را؟؟
که مدام دل تو را می طلبد و دیده تو را می جوید.. [ جمعه بیست و دوم مهر 1390 ] [ 12:9 ] [ مصطفی و خانمش ]
|
||
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] | ||