با سلام مجدد خدمت شما دوستان که در این مدت مرا شرمنده خود قرار دادید و لطفتان را به من ابراز داشتید این قطعه شعر از زنده یاد فروغ فرخزاد با تناسب فصل پائیز تقدیم به شما مخصوصا دوستانی که نسبت به آنها ارادت خاصی دارم:
كاش چون پاييز بودم...كاش چون پاييز بودم
كاش چون پاييز خاموش و ملال انگيز بودم
برگهاي آرزوهايم يكايك زرد ميشد
آفتاب ديدگانم سرد ميشد
آسمان سينه ام پر درد ميشد
ناگهان طوفان اندوهي بجانم چنگ ميزد
اشكهايم همچو باران
دامنم را رنگ ميزد
وه... چه زيبا بود اگر پاييز بودم
وحشي و پر شور و رنگ آميز بودم
شاعري در چشم من ميخواند...شعري آسماني
در كنار قلب عاشق شعله ميزد
در شرار آتش دردي نهانی
نغمه ي من...
همچو آواي نسيم پر شكسته
عطر غم مي ريخت بر دلهاي خسته
پيش رويم :
چهره ي تلخ زمستان جواني
پشت سر :
آشوب تابستان عشقي ناگهاني
سينه ام منزلگه اندوه و درد وبدگماني
كاش چون پاييز بودم...كاش چون پاييز بودم
آلبرکامو فیلسوف فرانسوی میگه:(پاییز بهار دیگریست ؛ وقتی که هر برگ یک گل است)
نظر یادتون نره