بعضی عشقای دهه 80 رو که می بینی حال ات از هرچی عشقه.... چی بگم
بگم آدم دلزده میشه بهتره
اصلا واژه عشق توی دهه 80 ترکیبش داره کم کم از بین میره
شاید این پیشرفتی که دارن ازش حرف می زنن جایگزینش میشه
به آنها نگوییم: مگر دل آدم طویله است؟ چون جواب آنها به ما این خواهد بود:
به نظر شما « مجنون» مازوخیسم نداشت؟
به نظر شما عشق و عاشقی را با مریضی و خودآزاری اشتباه نگرفتید؟
واضح است که همه چی عوض شده چرا عشق نباید عوض بشود؟
البته شاید بگوییم جامعه همیشه در حال تغییر بوده مثلا پدران پدران ما از رفتار پسرانشان که پدران ما
می شوند ناراضی بوده باشند که چرا باخودشان فرق پیدا کردند
اما این حرف ما نیست حرف ما چیز دیگریست حرف ما دیگر از رواج مدهای مختلف،موهای سیخ سیخی، بدنهای نیمه عریان، کلا طرز پوشش و..غیره گذشته .
شاید منو تو این کاره نباشیم اما هستند کسانی که بعد از دهمین ارتباط یادشان می آید که عشق هم مزه می دهد!
عشق را روی کفه ترازو می سنجند و طرفشان را می گذارند روی کفه ای دیگر بعد سبک سنگین می کنند بعد می بینند عاشقند یا نه خیلی راحت میتونن خیانت می کنند و خیلی راحت هم جا می زنند.
با گوشی های موبایل فیلم می گیرند تا به موقع پته ی طرف را روی آب بریزن
ما نه با دختر بودنشان کار داریم نه با پسر بودنشان که به نظر من همه شان عین هم هستند و خودشان راضی شدند به این رسوایی .
به آنها کاری نداریم طرف دیگر را می گویم که نمی دانم هزاران یا بیشتر نفر گوشی به دست هستند که از طریق بلوتوث موبایلشان دارند فیلم آنها را چارچشمی نگا میکنن!!!
واقعا نمی توانم بگویم فناوری دارد با ما چه می کند و ای کاش اصلا نبود تا با ما چنین نمی کرد
سخن من اصلا این نبود ولی دوسداشتم اشاره ای به آن می کردم که حتی ازین اشاره هم خوشم نمی آمد
باز هم صد رحمت به عشق دهه 60 آنجا که عشاق پشت در باجه تلفن صف می کشیدند و دوزاری به دست می کوبیدن به شیشه چون انتظار تابشان نمی آورد و هرثانیه انگار برایشان صدسال می گذشت
اما هنگامی گوشی به دست می شدند فقط صدای سکوت می آمد و کسی نمی دید پشت خط، آن طرف توی خانه، توی یک اتاق یک نفر صورتش سرخ شده و حتی جواب سکوت را هم نمیتونه بده و از ذهن همه آدمهای بیرون باجه می گذشت که انگار "دوزاری را از توی جوب پیدا کرده" اما نمی دانستن طرف حاضر است این دوزاری که هیچ بلکه حتی هزاران دوزاری دیگه هم فدا کنه
بله چون ما هیچی ازون زمونه نمیدونیم تا میگن عشق اون دوره ها یاد لوطی ها یا نوچه ها یا چاله میدونیای سبیل چخماقی میفتیم بعد کلاس میذاریم که ارتباطات چقدر پیشرفت کرده!!
بیایم سراغ ترانه که می گویند آینه احساسات هرجامعه ای است نشان به آن نشان که روزگاری - نه چندان دور- معشوق از نگاه عاشق در آسمانها سیر می کرد و جماعتی را می شناسیم که عاشق می شدند با صدایی که می خواند:
«اگه حتی بین ما فاصله یک نفسه/نفس منو بگیر» حس همذات پنداریشان دیوانه شان می کرد
وقتی که«بوی موهات زیر بارون...»رو می شنیدند و چه پرفروش بود ترانه ای که می گفت:
«یاد تو هرجا که هستم با منه». روایت عشق روی تم ترانه بود.
آخر آن روزها کسی به عشق نمی خندید و اصلا اگر عاشق نبود لابد آدم نبود اما حالا....
معشوق شده « منفور» با صدایی که میخونه:
«به خدا جهنمم جایی واسه تو نداره/حیفه آتیش که بخاد روی سر تو بباره»
و شاید مودبانه!! معشوق رو صدا بزنه که«تف به مرامت عوضی» یا
«دم از رفاقت میزدی/زالو از آب درومدی/سگ از تو باوفاتره/به سادگی نارو زدی»
از آهنگای رپ هم بگذریم که باهم در تعداد کلمات بدگویی باهم مسابقه میدن و ملت هم برا این آهنگا سرودست میشکنن چه بگویم که ازین آهنگا متنفرم
نتیجه عشقی: ترانه، آینه جامعه است حالا در کدام آینه تصویر عاشق می افتد؟!
حالا این داستان شاید حالمونو سرجاش بیاره
تا آنجا که به ما گفتند «مجنون» مرجع تقلید همه عشاق هست حالا این قصه قشنگو بخونین
بابای مجنون که به نظرش رفتار پسرش مثه آدمیزاد نیست پسرشو برمیداره می بره مکه اونجا دعا کنه تا مهر لیلی رو از دلش بیرون بیاره با این شعر:
«گو یا رب از ین گزاف کاری/توفیق دهم به رستگاری
رحمت کن و در پناهم آور/زین شیفتگی به راهم آور»
گرچه مجنون قبول میکنه و همراه باباش میره مکه اما مجنون باباهه رو دور میزنه دعا میکنه با این شعر:
«گرچه ز شراب عشق مستم/عاشق تر ازین کنم که هستم
گویند که خو ز عشق واکن/لیلی طلبی ز دل رها کن
یارب تو مرا به روی لیلی/هر لحظه بده زیاد میلی»