تبليغاتX
شاهرود جزیره ی تنهایی من

شاهرود جزیره ی تنهایی من
هرکس روزنه ایست به سوی خداوند، اگر اندوهناک شود؛ اگر به شدت اندوهناک شود

مصطفی

مصطفی در 3سالگی
23سال بهش اضافه کنین ببینین چی از آب درمیاد!
ولی خودمونیم چه ابهتی داشتم!
mysa_2103@yahoo.com

» آذر 1388
» آبان 1388
» مهر 1388
» مرداد 1388
» تیر 1388
» خرداد 1388
» اردیبهشت 1388
» فروردین 1388
» اسفند 1387
» بهمن 1387
» دی 1387
» مهر 1387
» شهریور 1387
» مرداد 1387
» تیر 1387
» خرداد 1387
» اردیبهشت 1387
» فروردین 1387
» اسفند 1386
» بهمن 1386
» دی 1386
» آذر 1386
» آبان 1386
» مهر 1386
» کانون فرهنگی شاهرود
» مرکز مشکلات ويژه يادگيري شاهرود
» انجمن وبلاگ نویسان شاهرود
» بهترين وبلاگ شاهرود
» اخبار شهرستان شاهرود
» شاهرود سی و یکمین استان
» آتش نشاني شاهرود
» هتل پارامیدای شاهرود
» دانشگاه آزاد شاهرود
» شهرداری شاهرود
» دستنوشته یک سرباز
» حلقه هاي مفقوده حيات
» سلام دیوانه
» صفحه ی تکراری
» تو آزادی!
» نسل متوهم
» فدای هیچ چیز!
» طریقت پروانه
» تکرار بی حاصل
» اشک و شبنم

سیستمهای دربسته پنجشنبه بیستم تیر 1387

ـــ دنیای امروز دنیای آشوبناکی است، شما به عنوان انسان باید به خیلی از چیزها فکر کنید

به تکنولوژی به علم به صنعت به پول به پول به پول به خیلی چیزهای دیگر

به اینکه چه موبایلی بخری چه کامپیوتری چه اتومبیلی و چه و چه

اینترنت راههای زیادی برای ما باز کرده و می توان گفت دسترسی به هر سایتی تقریبا امکان پذیر شده!!

از آن طرف هم استادها! یا دیکتاتورها فرمان می دهند که این کار باید انجام شود و مردم هم گوش می دهند

همه وارد سیستم ها می شوند ولی اگر تو هم وارد این سیستمهای دربسته شوی در پشت سرت  را بسته ای.

 

این بندی از نوشته ی هاروکی موراکامی نویسنده ی روشنفکر ژاپنی بود با کمی دخل و تصرف از سوی من

این را گفتم چون شاید او از این نوشته اش شاید نتیجه ای غیر از نتیجه ی من داشته ولی بیان خوبش باعث شد تا مقدمه را با آن شروع کنم.

 

می شود گفت کمی فکرکردن برای ما شاید خوب باشد برای مواقعی که کم می آوریم

چشمانمان را کامل بسته ایم و کورکورانه تقلید می کنیم،

برای من که سخت است که مثل همه فکر کنم یا هر هفته و هرماه و هرسال در هاون احساساتم چیزهای جدید بکوبم.مشکل دارم با چیزهایی که یکباره همه چشم بسته به سمتش خیز برمی دارند.

نمی توانم این جمله قدیمی یونانی را نادیده بگیرم که می گویند:

«جایی که همه مثل هم فکر می کنند، کسی فکر نمی کند»

من فکر می کنم «جایی که همه مثل هم انتخاب می کنند، کسی انتخاب نمیکند»

هر روز در بازار تب یک سوژه مثل یک فیلم بالا می گیرد همه آن فیلم را می بینند و فردا آن را فراموش

می کنند و می روند سراغ بعدی.البته منظور من تنها یک فیلم سینمایی نیست می تواند هر اثری از روزگار باشد

البته شاید بگوئیم برای تنوع خوب هست اما معنی واقعی آن این است که کم آوردیم.

مثل این می ماند که آخر ساعت کلاس همه به اتفاق می گوییم:" استاد خسته نباشی"

چون واقعا خسته هم شدیم از چیزهایی که در ذهن فروبردیم یا چیزهایی که اصلا نتوانستیم آنها را هضم کنیم.

درست یادمان نیست که دلمان می خواست چه بشویم و چه کار بکنیم شاید از اولش هم درست نمی دانستیم.

اما فکر هم نمی کنم قرار بوده فیلی هوا کنیم یا آپولویی بسازیم یا جایی را تکان دهیم یا عوضش کنیم.

فهمیدیم معنی زندگی همان زیستن در ارتفاع صفر نیست جایی که دستمان به آسمان نمی رسد و به خاطر آن مجبوریم برای رهایی ازآن  تفرجی به سمت شمال در آغوش ابرها و دریاها که بتوانیم آنجا تنفسی داشته باشیم  

مطمئنم این را نمی خواستیم؛ اینکه زندگی مان بشود همینی که الان هست همان آب و نان و چرخ دیگر

فکر می کردیم پرنده ایم یا لااقل ماهی؛ آسمان یا دریا آرزویمان بود.

اما نشد؛ کم آوردیم.

حالا به آب و نان بی وفای چرخ راضی شدیم 

فکر نکنیم با تغییر این سیستم ها یا به روز شدن آنها ما هم عوض شدیم،

نه؛ واقعیتش اینه که کم آوردیم،هرچقدر هم سرمان را زیر برف کنیم باز هست لحظه هایی که یاد آنها توی صورتمان پرتاب شوند مثل آرزویی که به ثمر نرسیده چون مال ما نبوده و نخواهد بود.

ما باید به میل یا رغبتی فکر کنیم که فطرتمان برایش انتظار می کشیده و دستیابی به آن شخصیتمان را کامل می سازد و در راه دستیابی به آن هیچ گلی پرپر نمی شود و هیچ غنچه ای چیده نمی شود و آن در اصل و بنیان هدف خلقتمان بوده و هیچ قانونی را نقض نمی کند و آن تاریک نیست، پوچ نیست، بلکه ابدی است.

فقط کافیست یک شب پای سکوت لحظه های زندگیمان معتکف بشویم و فکر کنیم وفکرکنیم و فکر.

 


دلتو بلوتوث کن، نرو شنبه هشتم تیر 1387

بعضی عشقای دهه 80 رو که می بینی حال ات از هرچی عشقه.... چی بگم

بگم آدم دلزده میشه بهتره

اصلا واژه عشق توی دهه 80 ترکیبش داره کم کم از بین میره

شاید این پیشرفتی که دارن ازش حرف می زنن جایگزینش میشه

به آنها نگوییم: مگر دل آدم طویله است؟ چون جواب آنها به ما این خواهد بود:

به نظر شما « مجنون» مازوخیسم نداشت؟

به نظر شما عشق و عاشقی را با مریضی و خودآزاری اشتباه نگرفتید؟

واضح است که همه چی عوض شده چرا عشق نباید عوض بشود؟

البته شاید بگوییم جامعه همیشه در حال تغییر بوده مثلا پدران پدران ما از رفتار پسرانشان که پدران ما

می شوند ناراضی بوده باشند که چرا باخودشان فرق پیدا کردند

اما این حرف ما نیست حرف ما چیز دیگریست حرف ما دیگر از رواج مدهای مختلف،موهای سیخ سیخی، بدنهای نیمه عریان، کلا طرز پوشش و..غیره گذشته .

شاید منو تو این کاره نباشیم اما هستند کسانی که بعد از دهمین ارتباط یادشان می آید که عشق هم مزه می دهد!

عشق را روی کفه ترازو می سنجند و طرفشان را می گذارند روی کفه ای دیگر بعد سبک سنگین می کنند بعد می بینند عاشقند یا نه خیلی راحت میتونن خیانت می کنند و خیلی راحت هم جا می زنند.

با گوشی های موبایل  فیلم می گیرند تا به موقع پته ی طرف را روی آب بریزن

ما نه با دختر بودنشان کار داریم نه با پسر بودنشان که به نظر من همه شان عین هم هستند و خودشان راضی شدند به این رسوایی .

به آنها کاری نداریم طرف دیگر را می گویم که نمی دانم هزاران یا بیشتر نفر گوشی به دست هستند که از طریق بلوتوث موبایلشان دارند فیلم آنها را چارچشمی نگا میکنن!!!

واقعا نمی توانم بگویم فناوری دارد با ما چه می کند و ای کاش اصلا نبود تا با ما چنین نمی کرد

سخن من اصلا این نبود ولی دوسداشتم اشاره ای به آن می کردم که حتی ازین اشاره هم خوشم نمی آمد

 

باز هم صد رحمت به عشق دهه 60 آنجا که عشاق پشت در باجه تلفن صف می کشیدند و دوزاری به دست می کوبیدن به شیشه چون انتظار تابشان نمی آورد و هرثانیه انگار برایشان صدسال می گذشت

اما هنگامی گوشی به دست می شدند فقط صدای سکوت می آمد و کسی نمی دید پشت خط، آن طرف توی خانه، توی یک اتاق یک نفر صورتش سرخ شده و حتی جواب سکوت را هم نمیتونه بده و از ذهن همه آدمهای بیرون باجه می گذشت که انگار "دوزاری را از توی جوب پیدا کرده" اما نمی دانستن طرف حاضر است این دوزاری که هیچ بلکه حتی هزاران دوزاری دیگه هم فدا کنه

بله چون ما هیچی ازون زمونه نمیدونیم تا میگن عشق اون دوره ها یاد لوطی ها یا نوچه ها یا چاله میدونیای سبیل چخماقی میفتیم بعد کلاس میذاریم که ارتباطات چقدر پیشرفت کرده!!

 

بیایم سراغ ترانه که می گویند آینه احساسات هرجامعه ای است نشان به آن نشان که روزگاری - نه چندان دور- معشوق از نگاه عاشق در آسمانها سیر می کرد و جماعتی را می شناسیم که عاشق می شدند با صدایی که می خواند:

«اگه حتی بین ما فاصله یک نفسه/نفس منو بگیر» حس همذات پنداریشان دیوانه شان می کرد

وقتی که«بوی موهات زیر بارون...»رو می شنیدند و چه پرفروش بود ترانه ای که می گفت:

«یاد تو هرجا که هستم با منه». روایت عشق روی تم ترانه بود.

آخر آن روزها کسی به عشق نمی خندید و اصلا اگر عاشق نبود لابد آدم نبود اما حالا....

معشوق شده « منفور» با صدایی که میخونه:

«به خدا جهنمم جایی واسه تو نداره/حیفه آتیش که بخاد روی سر تو بباره»

و شاید مودبانه!! معشوق رو صدا بزنه که«تف به مرامت عوضی» یا

«دم از رفاقت میزدی/زالو از آب درومدی/سگ از تو باوفاتره/به سادگی نارو زدی»

از آهنگای رپ هم بگذریم که باهم در تعداد کلمات بدگویی باهم مسابقه میدن و ملت هم برا این آهنگا سرودست میشکنن چه بگویم که ازین آهنگا متنفرم

نتیجه عشقی: ترانه، آینه جامعه است حالا در کدام آینه تصویر عاشق می افتد؟!

 

حالا این داستان شاید حالمونو سرجاش بیاره

تا آنجا که به ما گفتند «مجنون» مرجع تقلید همه عشاق هست حالا این قصه قشنگو بخونین

بابای مجنون که به نظرش رفتار پسرش مثه آدمیزاد نیست پسرشو برمیداره می بره مکه اونجا دعا کنه تا مهر لیلی رو از دلش بیرون بیاره با این شعر:

«گو یا رب از ین گزاف کاری/توفیق دهم به رستگاری

رحمت کن و در پناهم آور/زین شیفتگی به راهم آور»

 

گرچه مجنون قبول میکنه و همراه باباش میره مکه اما مجنون باباهه رو دور میزنه دعا میکنه با این شعر:

«گرچه ز شراب عشق مستم/عاشق تر ازین کنم که هستم

گویند که خو ز عشق واکن/لیلی طلبی ز دل رها کن

یارب تو مرا به روی لیلی/هر لحظه بده زیاد میلی»


» عشق ابدي
» شاهرود ما
» باحالکده
» طعم قلم
» 2500سال امپراطوری
» صدف هاي سرگردان
» سفر در طبيعت ايران
» سياوش قميشي
» عشق گمشده
» لایه های پنهان
» ريزپردازنده
» عشق يووه
» تحصيل در هند
» دنياي شيشه اي من
» جایی برای با هم بودن
» رپ ایرونی
دریافت جدیدترین نرم افزز ها
سایت تخصصی موبایل
سرویس وبلاگ رایگان سپهر
هاست و دامنه برای وبلاگ
خدمات هاستینگ و دامنه
فتوبلاگ رایگان
دانلود موزیک
تبلیفات رایگان » قالب وبلاگ
RSS 2.0

Designed By ParsTheme