تبليغاتX
شاهرود جزیره ی تنهایی من

شاهرود جزیره ی تنهایی من
هرکس روزنه ایست به سوی خداوند، اگر اندوهناک شود؛ اگر به شدت اندوهناک شود

مصطفی

مصطفي هستم اهل جزيره اي دورمانده از توجهات و تفكرات
يه جاي دنج ساختم براي خودم وتمام حرفايي كه شايد بهتره نوشته بشن تا اينكه گفته بشن
اين نوشته ها موقعي جذابيت پيدا مي كنن كه به دل سپرده بشن
به شما هم پيشنهاد مي كنم يه جايي براي بيان حرفهاي گفتني خودتون داشته باشين
شايد بايگاني اين حرفها برا آينده و آيندگان درخور توجه باشه
خوش آمديد و قدمتان سبز

mysa_2103@yahoo.com

» دی 1388
» آذر 1388
» آبان 1388
» مهر 1388
» مرداد 1388
» تیر 1388
» خرداد 1388
» اردیبهشت 1388
» فروردین 1388
» اسفند 1387
» بهمن 1387
» دی 1387
» مهر 1387
» شهریور 1387
» مرداد 1387
» تیر 1387
» خرداد 1387
» اردیبهشت 1387
» فروردین 1387
» اسفند 1386
» بهمن 1386
» دی 1386
» آذر 1386
» آبان 1386
» مهر 1386
» فرمانداری ویژه شهرستان شاهرود
» کانون فرهنگی شاهرود
» مرکز مشکلات ويژه يادگيري شاهرود
» انجمن وبلاگ نویسان شاهرود
» بهترين وبلاگ شاهرود
» اخبار شهرستان شاهرود
» شاهرود سی و یکمین استان
» آتش نشاني شاهرود
» هتل پارامیدای شاهرود
» دانشگاه آزاد شاهرود
» اين چه شمعيست كه جانان همه پروانه اوست
» داشتن يك جو غيرت كافيست!
» دستنوشته یک سرباز
» حلقه هاي مفقوده حيات
» سلام دیوانه
» صفحه ی تکراری
» تو آزادی!
» نسل متوهم
» فدای هیچ چیز!
» طریقت پروانه

جوانمردان نمی میرند جمعه سیزدهم دی 1387

با سلام به شما دوستان و آرزوی قبولی عزاداریتان در این ایام

شاید تعجب کنین سرو کله ی من این موقع چطوری پیدا شد الان ماجرارو براتون تعریف می کنم

این پست من اختصاص داره به خاطره ای کوچک از این مدت خدمتی که گذراندم و اون مردانگی یکی ازهم خدمتیهای من بود در حق من

که باعث شد من ادامه خدمتم رو در شهر خودم بگذرونم

گاهی وقتا انسان در مرحله انتخاب قرار می گیره و اون زمان هست که میتونه سرنوشت خودشو تعیین کنه

عصر طولانی یه روز غمگین بود، همه بچه ها منتظر بودند ببینن نامه اعمالشون! دست چپشون میذارن یا راست

بذارین خلاصش کنم یکی از بچه های همین خاک،دیار شیعیان شهر سبزوار بود که میتونست اون روز یه انتخاب

خوب داشته باشه و 16 ماه ادامه خدمتشو برا خودش سخت نکنه اما انتخابش درست نبود به خاطر چی؟ به خاطر کی؟

وقتی یه جوون میره خدمت خیلی از اطرافیان بهش سفارش می کنن مواظب خودت باش، سرت تو کار خودت باشه،

با کسی کار نداشته باش به فکر خودت باش

اما اون پسر اون روز به فکر خودش نبود و با یه انتخاب نابه جا یه شهر دوردست که فرسنگها از شهرش فاصله داره رو

انتخاب کرد میتونست شاهرود و انتخاب کنه اما سوز و سرمای تبریزو انتخاب کرد تبریز کجا سبزوار کجا

از بخت بدش هیچ شهری نزدیک به محل زندگی خودش ندید حتی تهران هم نبود یه نگاه به بورد انداخت

یه نگاه به چهره دپرس من(اگرچه چهره غمگین اون روز من نمیشد گفت استرس برای ادامه خدمتم بود و

ناراحتی من به خاطر مسئله ای دیگه بود ولی اینم میتونست به ناراحتیم اضافه بشه)

شاهرود،تبریز،ارومیه و کرمانشاه .یکی از پادگانهای این شهرها انتظارشو می کشیدن

نمره اون بالاتر از نمره ی من بود حق انتخاب داشت،چرا باید 16 ماه ادامه خدمتشو خراب کنه به خاطر کسی دیگه؟

میتونست سرشو بندازه پایین و کار خودشو کنه و فکرکردن به دیگران براش اهمیتی نداشته باشه چیزی که توی آموزشی

خدمتم هزاران بار از خیلی از قبایل و نژادهای مختلف دیدم که خیلی هم به نژاد و اصلیتشون می بالیدن اما اینو درک

نمی کردند که شخصیت چیزی درونی نیست؛ شخصیت، شکلیست از انسانیت که دیگران اونو به انسان هدیه می دهند

نه گمان خودت درباره خودت.

اون روز اون بچه باحال سبزوار به من شخصیت داد و منم متعاقبا شخصیتی براش قائلم که تا آخر عمر فراموشش نمی کنم

وهمیشه از خدا میخام در ادامه زندگی موفق باشه

اون روز شاید ما بیش از دوبار همدیگرو ندیدیم ولی همین کافی بود که همیشه به یادش باشم

کاش این پست و این وبلاگو می دید ولی حیف اون روز حتی نفهمیدم اسمش چیه

یادمه صبح همون روز یه دستمال جلو دهنش گرفته بود وقتی سروان پرسید چی شده گفت برونشیت دارم مسریه ،

همه بچه ها ته دل میخندیدن چون سروان باورش شده بود اما قضیه چیز دیگه ای بود به خاطر این بود که

ریش پرفسوریشو سروان نبینه و بهش گیر نده!

خداکنه دوماه دیگه لویزان ببینمش و دوباره بهش بگم : خیلی مردی پسر

زنده باد شیربچه ی سبزوار و شهر شیران و شیعیان وشهردکترشریعتیها

                                   زنده باد شاهرود

                                                 زنده باد ایران و ایرانی


مي گذرد و چون مي گذرد غمي نيست چهارشنبه چهارم دی 1387

   پروردگارا...

         سرنوشت مرا خیر بنویس،

                                 تقدیری مبارک،

          تا هرچه تو زود می خواهی، دیر نخواهم

        و هرچه تو دیر می خواهی، زود نخواهم

                                                                            "دعای عرفه"

 


» عشق ابدي
» شاهرود ما
» باحالکده
» طعم قلم
» 2500سال امپراطوری
» صدف هاي سرگردان
» سفر در طبيعت ايران
» p30p30
» عشق گمشده
» لایه های پنهان
» ريزپردازنده
» جایی برای با هم بودن
» تحصيل در هند
» دنياي شيشه اي من
» سياوش قميشي
دریافت جدیدترین نرم افزز ها
سایت تخصصی موبایل
سرویس وبلاگ رایگان سپهر
هاست و دامنه برای وبلاگ
خدمات هاستینگ و دامنه
فتوبلاگ رایگان
دانلود موزیک
تبلیفات رایگان » قالب وبلاگ
RSS 2.0

Designed By ParsTheme