تبليغاتX
شاهرود جزیره ی تنهایی من

شاهرود جزیره ی تنهایی من
هرکس روزنه ایست به سوی خداوند، اگر اندوهناک شود؛ اگر به شدت اندوهناک شود

مصطفی

مصطفی در 3سالگی
23سال بهش اضافه کنین ببینین چی از آب درمیاد!
ولی خودمونیم چه ابهتی داشتم!
mysa_2103@yahoo.com

» آبان 1388
» مهر 1388
» مرداد 1388
» تیر 1388
» خرداد 1388
» اردیبهشت 1388
» فروردین 1388
» اسفند 1387
» بهمن 1387
» دی 1387
» مهر 1387
» شهریور 1387
» مرداد 1387
» تیر 1387
» خرداد 1387
» اردیبهشت 1387
» فروردین 1387
» اسفند 1386
» بهمن 1386
» دی 1386
» آذر 1386
» آبان 1386
» مهر 1386
» کانون فرهنگی شاهرود
» مرکز مشکلات ويژه يادگيري شاهرود
» انجمن وبلاگ نویسان شاهرود
» بهترين وبلاگ شاهرود
» اخبار شهرستان شاهرود
» شاهرود سی و یکمین استان
» آتش نشاني شاهرود
» هتل پارامیدای شاهرود
» دانشگاه آزاد شاهرود
» شهرداری شاهرود
» حلقه هاي مفقوده حيات
» سلام دیوانه
» صفحه ی تکراری
» تو آزادی!
» نسل متوهم
» فدای هیچ چیز!
» طریقت پروانه
» تکرار بی حاصل
» اشک و شبنم
» مثل یک لیوان

سخت بودم ولی شکستم سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387

 

چه خوب است که وقتی دیگر جانت به لبت می رسد و نفست بالا نمی آید سری به در خانه خدا بزنی و پناهنده او شوی

کوچکتر که بودم 15-16 ساله فکر می کردم خودم از پس کارای خودم برمیام مغرور بودم به اقتضای سن و سال روزگارم تقریبا زمینی بود و به جای آنکه در خودم کند و کاو داشته باشم مثل اکثر هم سن و سالام جلوی آینه خودمو می دیدم به مشکل بزرگی هم برخورد نکردم که نتونم از پسش بربیام و ازین رو خودم رو واقف به مسائل می دونستم به اقتضای این سن و سال چنان که همه می دانیم.

کم کم موانع سختی جلوی من پدیدار شد و زندگی رو کمی برام سخت کرد منم کم کم سخت تر شدم اما روزگار ازمن سخت تر شد تا حدی که منو شکست و این سخت ترین لحظات زندگی من بود.

آن روزها خیلی سخت گرفته بودم و نمی گم آن مدلی اش بد است و نباید باشد به هرحال صلاح مملکت خویش خسروان دانند؛ هرکسی با چیزی ارتباط می گیرد و خیلی ها هم ممکن است با این چیزها ارتباط بگیرند.

حالا که به اندازه آن روزها دیگر در بند ظاهر نیستم می دانم که می شود خیلی ساده لحظاتی رفت و مقابل خدا گردن کج کرد تو حرم امام رضا یا جایی دیگه یا حتی یک شب ضیافت کمیل علی فرقی نمی کنه خلاصه هرجایی که بهت بیشتر حال معنوی بده یه گوشه دنج و در حالی که سرتو پایین انداختی همه چیزو رک و راست بگی

...بله، من سخت رفتم و سخت آمدم و من شکستم! چرا که تنها چیزهای سخت می شکنند.

حالا که سخت نیستم، هیچ شکستنی ندارم که بشکند؛ نه غروری دارم نه تکبری و نه...

و اگر جرات کنم می گویم که این نوشته زبان حال خیلی از ماهاست؛ آنها که سخت می روند و سخت می شکنند! آنها که همه چیز را در ظواهر جا می گذارند ولی حسرت یک دل سیر گریه ی بی آداب توی حرم به دلشان نمی ماند.

قفس داران سکوتم را شکستند        دل دائم صبورم را شکستند

به جرم پابه پای عشق رفتن            پر و بال عبورم را شکستند

مرا از خلوتم بیرون کشیدند             چه بی پروا حضورم را شکستند

تمنا در نگاهم موج می زد               ولی رویای دورم را شکستند 


به پایداری نظام جمهوری اسلامی جمعه چهارم بهمن 1387

دیروز پنج شنبه تاریخ ۳/۱۱/۸۷

صبح همه ی یگانها مطابق معمول پنج شنبه ها به خط شده بودند برای اجرای مراسم صبحگاه

هوا بس ناجوانمردانه سرد و خشک بود و سرما مانند تیری از استخوان عبور می کرد و یکجا ایستادن را غیر ممکن میساخت و زمین همچنان از نعمت برف محروم بود و من تنها چیزی که در ذهنم وول میخورد انتظار ساعت 12 ظهر و سرویس و برگشتن به خانه بعد از یک هفته ی طولانی بود انگار جاده منتظر من بود!

خدایاااااااااااااااا پس این خدمت کی تموم میشه؟؟؟؟؟

به کدامین گناه سرباز شدم و از ... جدا؟

وای چقدر سرده اینجا

پادگان قحط بود منو انداختن اینجا یا بهتر بگم زمین خدا قحط بود اینجا اومدن پادگان زدند؟

حالا خوبه من فاصله ی زیادی با خونه ندارم اگه تو دل این سربازا بودم چی؟ خدا بهشون صبر داده که سالی به ماهی برمی گردن خونه

حالا بذار یه کم کتابیش کنم:

نمی دانم به چه انگیزه ای آمدند ولی می دانم که از خودشان فرار نکرده اند و این اولین قدم را برای زندگیشان را محکم برداشته اند تا اسمشان بشود سرباز.

بچه های این خاک و این دیار اگرچه همه روحیات متفاوتی دارند ولی همه از یک نژادند، نژاد ایرانی.

چهره خوان میخاست که چشم باریک کنه و به صورت تک تک اینا نگاه بندازه

خسته اند،سردرگمند،غمگینند،عصبانیند،عاشقند،خوشحالند و ..هرچه هستند خودشانند.

و فقط حالا می توانم به آنها اعتماد کنم چون همه در یک لباسند یک شکلند می توانم با آنها هم قدم بشوم و درباره هرچیزی حرف بزنم و مطمئن باشم آنها هیچ کتابچه ای برای برخوردشان و هیچ قانون احمقانه ای برای روابط دوستانه خود ندارند.

ملاقات به پرچم آن هم صبح زود همراه با سوز سرما چه معنایی می تواند داشته باشد؟

واضح است که معنی آن بیداریست یعنی ما بچه های این دیار در دفاع از ناموسمان صبح و شب،سرما و گرما نمی شناسیم و همیشه آماده ایم.

تنها یک چیز به من روحیه و انگیزه ادامه خدمت میداد اونهم این بود

پایداری نظام جمهوری اسلامی


» عشق ابدي
» شاهرود ما
» باحالکده
» طعم قلم
» 2500سال امپراطوری
» صدف هاي سرگردان
» سفر در طبيعت ايران
» سياوش قميشي
» عشق گمشده
» لایه های پنهان
» ريزپردازنده
» عشق يووه
» تحصيل در هند
» دنياي شيشه اي من
» جایی برای با هم بودن
» رپ ایرونی
دریافت جدیدترین نرم افزز ها
سایت تخصصی موبایل
سرویس وبلاگ رایگان سپهر
هاست و دامنه برای وبلاگ
خدمات هاستینگ و دامنه
فتوبلاگ رایگان
دانلود موزیک
تبلیفات رایگان » قالب وبلاگ
RSS 2.0

Designed By ParsTheme