بیا تکلیفمان را مشخص کنیم
من مسیر روشنی برای آینده می خواهم
معیارهای ما برای زندگی چیست؟
اینکه من درحال زندگی کنم یا نه؟ افقهای دور را ببینم یا نزدیک؟
«فعلا زندگی کنیم » این جمله همیشه از ما انسانها، آدمهای ناتوانی ساخته
یادمان نرود هر محدودیتی راههای جدید به ما نشان می دهد.
«نمی توانم» همیشه مارا به اوج ناتوانی دعوت می کند.
ما فقط یک بار درحال می توانیم زندگی کنیم پس چرا بهترین نوع زندگی را نداشته باشیم؟
بازیگران ناتوان عشق بسیارند ولی مردان عشق اندک.
آنهایی که تورا با قلب پاک به بیراهه ببرند حریفان عشقند.
روزگار ما فرصتی برای شناخت انسانها نگذاشته و این روزها قلب کمتر انسانی پاک است.
آدمای دور و برمان بسیار پیچیده شدند که فکرهاشان زیبا نیست و این را هنوز من نمی دانم،
تو نمی دانی.
بیایید لااقل در این فرصت محدود زندگی طعم آزادی را برای یک بار هم که شده بچشیم.