خدایا....
بهشت مرا که آماده می کنی(نهایت مثبت اندیشی) در فهرست امکانات لازم بنویس:
چشمه.
طعم و اسانس لازم نیست.
اصولا با مواد افزودنی میانه ندارم؛ همین که زلال باشد بس و درخت ونهر و تخت را بگذار برای مردمانی که دلشان در دنیا، درخت و نهر و تخت و جاه می خواستند
من سایه ای می خواهم و چشمه ای، چون در دنیا زیر سایه لطف تو بودم و چشمه هایی از مهربانی تو؛ چشمه هایی ناگهانی از وجود تو با حباب های شفاف.
بیشترین رنج من درین دنیا از ملال بوده، از روزمرگی، از خشکی زمین و انسانهایی که به تو عادت ندارند! و گاه خود را در جایگاهی احساس می کنند که هیچ و پوچ است
(همین دیروز مردی با حدود 40 سال سن خواست مرا با غرورش به زمین بزند اما همان سنگ تکبر جلوی خودش ظاهر شد و خود او را شکست؛ من فقط نظاره گر بودم)
به نظر شما چرا؟
خدایا به جبران این رنج؛ لطفا مرا با چشمه های ناگهانی، غافلگیر کن.
کاری نکرده ام ولی ملال را جبران کن، ملال اینکه نمیشد کاری کرد؛
به لحظه ی جوشش مرا مهمان کن.
جوی ها برای آنان که دائمی بودند، سایه های همیشگی برای آنان که زیر سایه تو خوب ماندند.
اما من هم در این دنیایت گاهی لحظه ای بودم، پس یک ثانیه سرزده زلال، بیشتر نمی ارزم.
یک ثانیه سرزده زلال بگو بنویسند بهشت من باشد.برای همان لحظه ای که شکستم ولی صبر کردم.
خدایا دوری تا کی؟این همه صبر برای چه؟
من هنوز آن خوشه گندمم که بی بار نشستم به انتظار سالهای طلایی بعد از خشکسالی.
نذر 10 یوسف تمام شد ولی...
