|
هفت سین دلم را می چینم و اینها را از خدا می خواهم
ستایش،سلامت،سعادت،سربلندی،صبر،صفا و00؟
تا چهارمین سین که ایرادی نداره و این سین ها آرزوی همه ماست
پنجمین سین اگرچه سین واقعی نیست اما اگر نباشه سالی که در پیش دارم برام سخت می گذره و طبیعیه که صاد صبر و به سین سخت ترجیح بدم از طرفی انعطافو به سخت شدن ترجیح میدم پس صبر برام مفیدتره.
صفا هم اگرچه با سین شروع نشده اما به خاطر این بیت می ارزه:
(در کلبه ی ما رونق اگر نیست صفا هست)
سین آخرو نچیدم چون خواسته هایم از خدا محدود می شد دوسدارم سین آخر فعلا توی دلم بمونه!
بعضیا سکه شدنه کارو بارشونو از خدا میخان و اونو توی هفت سین خواسته هاشون میذارن اما من بی نیازیو ترجیح میدم چون میدونم بی نیازی آرامش میاره اما زیاده خواهی تمومی نداره
همه سین ها را کنارهم می گذاریم و منتظر ثانیه سی و نهم هستیم سال 88 با بهار و عطر سنبل شروع میشه اتفاقی برای ثانیه نیفتاده ثانیه ها می گذرند مثل قبل ولی خبر گذشت یک ثانیه تا یک سال از عمر ما می تواند غم انگیز باشد وقتی بدانیم 365 حسرت به دنبال خود کشیدیم
ما مسافریم چرا توشه راهمان حسرت باشد؟
وقتی می دانیم از هرثانیه تنها یک بار می گذریم چرا آن ثانیه را برای خود و دیگران تلخ می کنیم؟
نگاهی به اتفاقات گذشته مان بیندازیم ببینیم چه ثانیه هایی برای وجدانمان ماندنی شدند؟ همان ثانیه ها را تکرار کنیم آنقدر تکرار که تغییر حاصل شود و به مرز«حول حالنا» برسیم.
پس در ثانیه سی و نهم اتفاقی نمی افتد آنجا فقط آرمان هست و«حول حالنا» در هر ثانیه ای می تواند حاصل شود اینارو گفتم به خاطر اینکه سفره هفت سینو واقعی تر کنم و شایدهم واقع گراتر شدم یا محافظ کارتر؛
میدونم اینجوریش هم خوب نیست ولی...
ببخشید «بهاریه» ام «پاییزیه» شد
آرزوی سالی خوش
|