جایی که من در آن زندگی می کنم و می روم در کوچه و خیابانش و...هیچ کس خیلی سیاسی نیست ،هیچ کس که نه اغلب مردمش سیاسی نیستند و منظورم این است که نه آن قدر نسبت به مسائل دور و برشان حساس نباشند که شاید روزی حداقل 10 دقیقه یا بیشتر در مورد آن باهم حرف نزنند.
جایی که من در آن رفت و آمد دارم در خیابانش مردم آن قدر کشته مرده ی یک فرد سیاسی نمی شوند که از وقت و زندگی خود بگذرند و بروند به افتخار آن آدم که شاید تا یک ماه پیش او را نمی شناختند آتش بسازند و ملک و مال همدیگر را در آن آتش بسوزانند و شعارهای سیاسی به افتخار آن فرد سیاسی بدهند که اگر ناظری از بیرون ماجرا این صحنه را ببیند گمان کند اینها سالهاست در جبهه این آقای سیاسی فعالیت می کنند!
جایی که من در آن زندگی می کنم آدمهایش آنقدر در سیاست غرق نمی شوند و جوگیر، تا وقتی در صحنه ای سیاسی شکست خوردند بریزند در خیابانها و مثل حیوانات باغ وحش به جان هم بیفتند و جان و مال و ناموس خود را فدای هیچ چیز! بکنند.
جایی که من در آن زندگی می کنم شاید آنقدر بزرگ نباشد و شاید مردمش آنقدر متمول نباشند اما آنقدر شعور و فکر سیاسی دارند که وقتی می بینند چند دشمن قسم خورده منتظر اختلاف در کشورشان هستند بیایند و شعله های اختلاف و کینه بین مردم و دولتشان بسازند.
جایی که من در آن زندگی می کنم آرامش دارد و زندگی و این برای من از همه چیز بیشتر ارزش دارد و من به آن افتخار می کنم.
جایی که شما در آن زندگی می کنید چطور؟