 |
|
مصطفي هستم اهل جزيره اي دورمانده از توجهات و تفكرات يه جاي دنج ساختم براي خودم وتمام حرفايي كه شايد بهتره نوشته بشن تا اينكه گفته بشن اين نوشته ها موقعي جذابيت پيدا مي كنن كه به دل سپرده بشن به شما هم پيشنهاد مي كنم يه جايي براي بيان حرفهاي گفتني خودتون داشته باشين شايد بايگاني اين حرفها برا آينده و آيندگان درخور توجه باشه خوش آمديد و قدمتان سبز
mysa_2103@yahoo.com
|
|
|
 |
|
سلام دیوانه |
چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388 |
|
|
|
خدمت سربازی برای هرکس اندوخته هایی دارد و این هم یک نوع متفاوت! (این نوشته برای یکی از هم خدمتیام هست که ترخیص شد) سلام دیوانه خیلی دوسداشتم این اسم نامتعارف را برای تو نگذارم ولی رفتار غیر متعارف تو، من و همه را وانمود ساخت که این اسم که شایسته ذات متغیر تو بود را بر تو بنامیم چنانچه خودت هم بالاخره در آخرین روزها قبول کردی که شایسته اینجور نامگذاری هستی. بالاخره روز رفتنت رسید تو هم رفتی ولی خداحافظی باتو مثل رفتن دیگران پرشور نبود در این مدت از تو چیزهای زیادی یاد گرفتم مثلا فهمیدم که ذات هر آدم در ظاهرش پیدا نیست واین در مورد تو صد در صد صدق می کرد. تو از آن دسته بودی که ظاهرت می توانست شخصیت هر آدم را دگرگون کند و از اینرو به آنرو کند و یک نمایه کامل انسان بسازد ولی باطنت مشخص نبود. من تورا سلام دیوانه می پنداشتم چون به محض دیدن کسی سلام می کردی ولی شاید پایان آن دیدار با رفتار سبک و کوته فکری خود شخصیتش را خرد می کردی. رفتارهای سبک و سنگین تو گاها بسیار نابجا و عجیب بود. عجیب بودی گاه چنان در ادب و تواضع نشان می دادی که می توانستی احساسات یک بی احساس را حتی بر انگیزی و او را به خدمت خود واداری. ولی (این را نمی خاستم بگویم) ذات تو در سختیها و ناگواریها به بدترین شکل ممکن نشان داده میشد سلام دیوانه سیاه بود ولی لباسش همیشه تمیز و اتوزده و معطر و ظاهر خوبی داشت. سلام دیوانه اعتقادات مثبتی داشت ولی همیشه نمایان کردن حقیقت به تنهایی کافی نیست باید گاهی شمع باشی و بسوزی تا شعله ور شدنت به روشنی حقیقت کمک کند سلام دیوانه پر از احساس بود و به گفته ی خودش عاشق و همین عاشق بودن خودرا گاهی دلیل رفتارهای نابه جای خود می دانست. سلام دیوانه پر از شور بود و احساسات، پر از گرمی و محبت سلام دیوانه کار بیهوده انجام نمیداد و برای هر کار خودش هدف داشت و برای رسیدن به هدفش اراده ی قوی داشت. سلام دیوانه خیام میخواند باباطاهر عریان میخواند و در مدح زیبایی که در مجالس در وصف ائمه داشت این اشعار را به کار می برد. سلام دیوانه به گفته ی خودش شاگرد مداحان بزرگی چون حاج منصور ارضی و مهدی مختاری بود و این سبک نوحه خوانی و مداحی را در کلاس ایشان فراگرفته بود و این کم نبودبرای جوانی به سن و سال او و به او جرات می داد تا در مراسمات مذهبی احساسات دیگران را هدایت کند به آن سمت که شایسته آن نوحه یا مدح می بود. سلام دیوانه نباید به خدمت نظام می شد(حتی برای این مدت کوتاه) چون نظام آهن می خواهد تا فولاد بسازد و دل چوبی و شکستنی مثل او را نمی طلبید و این به نظر من باعث سوختن او شد. اما سلام دیوانه بازهم چیزهایی دستگیرش شد مثلا همین که دیگر حتی نزدیک چنین محیطهایی نشود. و دست آخر سلام دیوانه همه چیز بدست آورد به غیر از دل دیگران و این یعنی پایان غم انگیز برای کسی که شروعی بی انگیزه داشت. سلام دیوانه برای همیشه خداحافظ
|
|
|
|
 |
| |
|
|
|
|