<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>شاهرود جزیره ی تنهایی من</title>
<link>http://shahroooood.blogfa.com/</link>
<description>هرکس روزنه ایست به سوی خداوند، اگر اندوهناک شود؛ اگر به شدت اندوهناک شود</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Fri, 25 Dec 2009 13:02:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>اين چه شمعيست كه جانان همه پروانه اوست</title>
<link>http://shahroooood.blogfa.com/post-79.aspx</link>
<description>&lt;DIV&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 394px; HEIGHT: 380px&quot; height=384 src=&quot;http://salambarkhorshid.persiangig.com/monasebat/moharram01.jpg&quot; width=547&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;EM&gt;&quot;به درستي كه حسين(ع) نور هدايت و كشتي نجات است.&quot;&lt;/EM&gt;&lt;/FONT&gt;                                 &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=center&gt; رسول اكرم(ص)/سفينهّ البحار/ج۱/ص۲۵۷      &lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Fri, 25 Dec 2009 13:02:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shahroooood&amp;postid=79</comments>
<dc:creator>shahroooood</dc:creator>
<guid>http://shahroooood.blogfa.com/post-79.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>داشتن يك جو غيرت كافيست!</title>
<link>http://shahroooood.blogfa.com/post-78.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#009900&gt;وقتي صحبت از وا‍‍ژه &quot;غيرت&quot; به ميان مي آيد همه حواسمان مي رود به دهه 30 و 40 و فيلمفارسي هايي كه از آن زمان اغلب حول اين واژه مي چرخيد و اون لوطي هاي كوچه بازارهاي قديم  با نوچه هاي اطرافش در ذهنمان رسوخ مي كند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#009900&gt;وقتي تو خيابون راه ميريم ناگهان فرياد يه زن يا كسي كه با فرياد از ديگران غيرت مي طلبد خب طبيعي است كه هر مردي چه درشت هيكل باشد چه لاغر مهم نيست كوتاه يا بلند يا چاق باشد اما مي آيد جلو و سينه سپر مي كند و در وسط معركه مي ايستد و اين صفت كه معمولا به مردان نسبت داده شده را جلوه گر مي كند و طبق وظيفه اي كه بر دوش خود مي داند و آن رگ مجازي كه بر روي گردنش هست را در نظر ديگران نمايان كرده و به فرد مهاجم فرياد مي زند:مگر تو ناموس نداري؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#009900&gt;كاري ندارم كه غيرت در اينجا چطور معنا مي شود و اينكه خوب است يا بد و چطور بايد رفتار كرد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#009900&gt;اما معني كامل غيرت را مي توان اينطور معنا كرد كه چون در جوامع ابتدايي به خاطر اينكه حفظ مرز مالكيت وظيفه اي مردانه بوده كم كم به اين صفت بار مردانه دادند و آن را براي هر مردي كه نسبت به خط قرمزهايي كه مرز مالكيتش به حساب مي آيند حساس باشد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#009900&gt;اما اينها معناهاي عاميانه اي بودند كه مي شود گفت لغوي و كلي هستند اما يك سوال&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#009900&gt;غيرت براي من و شما كه نسل سوم و چهارم انقلاب هستيم چه معنايي دارد؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#009900&gt;من جواب خود را مي گويم:غيرت در نظر من يعني شهيد. غيرت يعني سالهاي جنگ و كمي قبل تر زمان انقلاب&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#009900&gt;غيرت يعني آن سه شهيد دانشجو كه در واكنش به سفر نيكسون به ايران و اعطاي معاهده نفت ايران رفتند و قيام كردند تا شهيد شدند.غيرت يعني شريعتيها و چمرانها.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#009900&gt;غيرت را آن موقع مي توان گفت كامل معنا مي دهد زماني كه آن مردان رفتند و ايستادند و جانشان را گذاشتند و امروز را براي ما باقي گذاشتند. غيرت يعني آن مرد تمام تاريخ و آن ركن انقلاب كه به فرمانش جوان آن زمان رفت و ايستاد و شهيد شد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#009900&gt;مي خواستم به اينجا برسم  بله چند شب پيش خبر شوكه كننده اي از خبر پخش شد كه به يكباره همه مارا متاثر كرد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#009900&gt;پوستر پاره شده اي بود كه به دست يك جوان بالا آمده بود&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#009900&gt;اين عكس چيز كمي نبود يك دنيا تاريخ و خاطره و آرمان ما در همان عكس ساده بود&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#009900&gt;عكس مردي بود كه روزي با يك تكان دستش ريز و درشت راهي جبهه هاي جنگ شدند&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#009900&gt;عكس مردي بود كه زماني دشمن همسايه دومين جنگ طولاني قرن بيستم را عليه ما به راه انداخت و همه ي نامردهاي ايراني ترسيده بودند و بارشان را انداخته بودند كولشان و ازين كشور مي رفتند براي همه مردهاي ايراني خطابه كرد تا خيالشان راحت شود و اينگونه گفت:«دزدي آمده،چندتا سنگ انداخته و رفته» &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#009900&gt;نقل خاطره از اين چهره بزرگ تاريخ كم نيست و در نوشته من نمي آيد ولي شايد همان جمله معروفش كه «جمهوري اسلامي؛نه يك كلمه كم و نه يك كلمه زياد»باعث شده تا دشمنانمان همچنان باحسرت به اتحاد يكپارچه ايراني غبطه بخورند و فكري به حال اين جمله بكنند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#009900&gt;ولي اگر اقليتي هست آنقدر كوچك هست كه نتواند حتي پاره سنگي را بردارد ومجبور شود اين كار قبيحانه را انجام دهد و دشمن شادمان كنند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#009900&gt;بله تا ما هستيم و رگ غيرت ايراني هست نمي گذاريم عده اي لاابالي اندك كه از يك شبكه كوچك آن طرف هدايت مي شوند بيايند و سنگي بندازند چون به گفته رهبر عزيزمان اين انقلاب بايد به انقلاب امام زمان پيوند بخورد و هيچ كس و هيچ حزب چپ و راست سياسي و رنگي نمي تواند مردم را از اعتقاداتشان جدا كند و مي بينيم تنها نظام مستقل در دنياي امروز جمهوري اسلامي است و اين يعني افتخار هر ايراني.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=4&gt;&lt;STRONG&gt;چرا نباید ما به آن افتخار کنیم؟&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 22 Dec 2009 15:43:04 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shahroooood&amp;postid=78</comments>
<dc:creator>shahroooood</dc:creator>
<guid>http://shahroooood.blogfa.com/post-78.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دستنوشته یک سرباز</title>
<link>http://shahroooood.blogfa.com/post-77.aspx</link>
<description>&lt;FONT size=5&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#003300 size=4&gt;چون نزديك به روزهاي پاياني دوران خدمتم مي شوم به همين بهانه نوشته اي آماده كردم كه يادآوري اين دوران پرخاطره باشد مخصوصا دوران آموزشي و اردوگاه و شبهاي سخت و شيرين آن دوره &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#003300 size=4&gt;اين نوشته تقديم به همه سربازي رفته ها مخصوصا بهترین هم خدمتی ام آقا حامد عزیز كه با اين بهانه به خاطرات روزهاي سربازي برگردند &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#003300 size=4&gt;رفتن به سربازي هيجان زيادي دارد و در كل سربازبودن،متفاوت ترين و بهترين چيزي است كه يك آدم مي تواند تجربه كند. البته اين را مي دانم كه غول سربازي،كابوس همه سرخوشي ها و لذات زندگي است براي من هم سربازي همين حس را داشت ولی چه می شود! آش کشک دستپخت خاله است و باید تناول شود!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#990000 size=4&gt;شب است،سكوت ماه،در انحناي بيداري شغالها،يگانه فريادي است كه مي تواني با آن خلوت تنهايي ات را سركني كمي دورتر هم خدمتم درحال گشت شبانه است.چادرها آن سوي تپه قرار دارند تنها روشنايي دژباني اردوگاه است كه خيلي دورتر از جاي من است ساعت حدودا1:30 دقيقه از نيمه شب گذشته و من هنوز نفهميدم از كجا و چه چيزي نگهباني مي دهم! هوا بسيار سرد و لطيف است و صداي نم نم اندك باران با برخورد روي پانچويي كه براي محافظت از سرما پوشيده ام شيريني خواب را ياد من مي برد.با خود كمي آواز مي خوانم و بعضي مواقع ذكر مي گويم تا اين 1:45 دقيقه سر شود و بتوانم با تعويض پست گشتي به چادر برگردم تا حداقل به لطف گرماي پتو! از اين سرما نجات يابم.فكرهاي گوناگون در سر من مي چرخد كه بعضا گفتني نيست!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#990000 size=4&gt;نم نم باران در خشم شبانه ابرها احساسات شعرگونه اي در ذهن آدم مي ريزد و من خيس از احساسات دوست دارم بهترين آرزوي زندگي را فرياد بزنم؛آنقدر بلند كه عده اي از فراسوي بيگانگي مرا همراهي كنند.كمي كه مي ايستم سرما موهاي بدنم را خيس مي كند هرچند سخت است قدم زدن با اين اسلحه و تجهيزات اما براي رهايي از خواب و گذران زمان چاره اي ديگر نيست دوباره به فكر فرو مي روم اينجا، يعني اين نظام احساس يعني فرياد،لطافت يعني مشق صف جمع؛عشق يعني بي صدامردن؛يعني به خط شدن رگه هاي سري كه هر تار موي آن به اميد زنده شدن دوباره از دست رفته است اينجا براي نقادها جانيست چون چرا و چگونگي ندارد اينجا ثانيه ها خط عمر سال را مي كشند،گويي به پاي هر دقيقه وزنه اي بزرگ زده اند؛ساعتها از پي تپش نبض ها در استرس رسيدن اندك نواي دلخوشي سپري مي شوند؛دست و پاها گاهي قفل مي شود. در كش و قوس اين روزها،اگر ياد نزديكترين انسانها به خود نباشي بايد دستان تسليم را بالا بگيري بگويي:«آن قدر مرا در انعقاد ثانيه ها ذوب كرده اند كه ديگر يادم نيست پي كدام خوشبختي در اين دايره فرو افتاده ام؛ديگر خسته شدم تا كي در انتظار رسيدن به يك كورسو حنجره ام را تا انتهاي نواي تكبير باز كنم»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#990000 size=4&gt;هواي دلتنگي رنگ و رويي دارد و كاسه ي دلتنگي ات فقط در ثانيه اي خالي مي شود كه كنار عده اي بنشيني و گلويت را در نهايت مجازخوشحالي باز كني و به تمام واقعيتهاي مجازي كه با آن روبرو شدي هاي هاي بخندي.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Wed, 25 Nov 2009 17:12:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shahroooood&amp;postid=77</comments>
<dc:creator>shahroooood</dc:creator>
<guid>http://shahroooood.blogfa.com/post-77.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>حلقه هاي مفقوده حيات</title>
<link>http://shahroooood.blogfa.com/post-76.aspx</link>
<description>&lt;FONT size=4&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;1. روزهايي در زندگي هستند كه بعضی آدم ها فكر مي كنند قرار است دنيا تا آخر همين شكلي باشد؛و هي مدام اين سوال را از خودشان مي كنند كه «آخرچطوري؟چطوري قرار است اين زندگي و اين شرايط درست شود؟»انگار قرار است تا آخر دنيا در همان چاه پر از نخوتشان بمانند و فكر كنند هيچ نوري وجود ندارد و اگر هم هست آنقدر ضعيف و بي مقدار كه زود فراموش شود.مثل آن شخصيت كارتوني هميشه نااميد گاليور تنها جمله اي كه زمزمه مي كنند اين است:من ميدونم،من ميدونم(با همان لحن خاص خودش!)&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;در اين شرايط كه باشند مطمئن هستند همه مثل آنها فكر مي كنند و اگر كسي احساس خوبي دارد موقتي است و يا زيادي سرخوش است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;با اين آدمها روزگار گذراندن سخت است چون اينها در بهترين حالت هم روزگار دشوار گذشته را به ياد مي آورند و دوباره آهنگ نااميدي سر مي دهند&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;يك مقدار از اين آدمها در پادگان ما يافت مي شود كه مدام روي اعصاب آدم &lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=3&gt;مي نوردند،بعضيا كه مثه خود آدم سربازند ولي به كوچكترين سختي حساسيت نشان مي دهند و هي غرغر مي كنند كه آقا چرا فلان؟آقا چرا اينجوري؟و گاه فيلسوف مي شوند كه چرا من اينجا هستم؟من مهندسم!من دكترم!مارو رها كنيد و...اينها سخت ترين تكه هاي سربازي است كه خدمت را براي ديگران مشكل مي كند و باعث مي شود ديگران درك درستي از خدمت سربازي نداشته باشند و خدا نكند در آينده جنگي رخ دهد و آدم با اينها به خط مقدم يورش ببرد و آنجاست كه اينجور آدمها مي شوند سوهان روح ديگران.قبول دارم پادگان بهشت نيست ولي بسياري از ذكر مصيبتهايي كه قبل از خدمت برايمان خواندند شايعه اي بيش نبوده و در خدمت مي شود دوستان بسياري پيدا كرد از شهرها و فرهنگهاي مختلف و صحنه هاي به يادماندني بسياري در زندگي آدم خلق مي شود كه بعضا با وجود دشواريهاي بسيار شيريني هاي خاص خود را دارد و مي شود در اين دنياي جديد مردانه از دشوارترين مراحل خدمت با خنده و تمسخر عبور كرد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;2. آدمها (به جز آنها كه دست به خودكشي جدي مي زنند)در بدترين حالت هم اميد دارند در بدترين حالت هم اصلا نمي توانند آن كورسوي اميد كه ته دلشان بالا و پايين مي پرد را نبينند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT color=#00cc00 size=4&gt;
&lt;P&gt;مي شود در لذتهاي كوچك زندگي باقي ماند و صحنه هاي نااميدي را محو كرد و اين يعني همان حلقه هاي مفقوده حيات&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Sat, 07 Nov 2009 15:57:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shahroooood&amp;postid=76</comments>
<dc:creator>shahroooood</dc:creator>
<guid>http://shahroooood.blogfa.com/post-76.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سلام دیوانه</title>
<link>http://shahroooood.blogfa.com/post-75.aspx</link>
<description>خدمت سربازی برای هرکس اندوخته هایی دارد و این هم یک نوع متفاوت!&lt;BR&gt;(این نوشته برای یکی از هم خدمتیام هست که ترخیص شد)&lt;BR&gt;سلام دیوانه&lt;BR&gt;خیلی دوسداشتم این اسم نامتعارف را برای تو نگذارم ولی رفتار غیر متعارف تو، من و همه را وانمود ساخت که این اسم که شایسته ذات متغیر تو بود را بر تو بنامیم چنانچه خودت هم بالاخره در آخرین روزها قبول کردی که شایسته اینجور نامگذاری هستی.&lt;BR&gt; &lt;BR&gt;بالاخره روز رفتنت رسید تو هم رفتی ولی خداحافظی باتو مثل رفتن دیگران پرشور نبود&lt;BR&gt;در این مدت از تو چیزهای زیادی یاد گرفتم مثلا فهمیدم که ذات هر آدم در ظاهرش پیدا نیست واین در مورد تو صد در صد صدق می کرد.&lt;BR&gt;تو از آن دسته بودی که ظاهرت می توانست شخصیت هر آدم را دگرگون کند و از اینرو به آنرو کند و یک نمایه کامل انسان بسازد ولی باطنت مشخص نبود.&lt;BR&gt;من تورا سلام دیوانه می پنداشتم چون به محض دیدن کسی سلام می کردی ولی شاید پایان آن دیدار با رفتار سبک و کوته فکری خود شخصیتش را خرد می کردی.&lt;BR&gt;رفتارهای سبک و سنگین تو گاها بسیار نابجا و عجیب بود.&lt;BR&gt;عجیب بودی گاه چنان در ادب و تواضع نشان می دادی که می توانستی احساسات یک بی احساس را حتی بر انگیزی و او را به خدمت خود واداری.&lt;BR&gt;ولی (این را نمی خاستم بگویم) ذات تو در سختیها و ناگواریها به بدترین شکل ممکن نشان داده میشد &lt;BR&gt;سلام دیوانه سیاه بود ولی لباسش همیشه تمیز و اتوزده و معطر و ظاهر خوبی داشت.&lt;BR&gt;سلام دیوانه اعتقادات مثبتی داشت ولی همیشه نمایان کردن حقیقت به تنهایی کافی نیست باید گاهی شمع باشی و بسوزی تا شعله ور شدنت به روشنی حقیقت کمک کند سلام دیوانه پر از احساس بود و به گفته ی خودش عاشق و همین عاشق بودن خودرا گاهی دلیل رفتارهای نابه جای خود می دانست.&lt;BR&gt;سلام دیوانه پر از شور بود و احساسات، پر از گرمی و محبت&lt;BR&gt;سلام دیوانه کار بیهوده انجام نمیداد و برای هر کار خودش هدف داشت و برای رسیدن به هدفش اراده ی قوی داشت.&lt;BR&gt;سلام دیوانه خیام میخواند باباطاهر عریان میخواند و در مدح زیبایی که در مجالس در وصف ائمه داشت این اشعار را به کار می برد.&lt;BR&gt;سلام دیوانه به گفته ی خودش شاگرد مداحان بزرگی چون حاج منصور ارضی و مهدی مختاری بود و این سبک نوحه خوانی و مداحی را در کلاس ایشان فراگرفته بود و این کم نبودبرای جوانی به سن و سال او&lt;BR&gt;و به او جرات می داد تا در مراسمات مذهبی احساسات دیگران را هدایت کند به آن سمت که شایسته آن نوحه یا مدح می بود.&lt;BR&gt;سلام دیوانه نباید به خدمت نظام می شد(حتی برای این مدت کوتاه) چون نظام آهن می خواهد تا فولاد بسازد و دل چوبی و شکستنی مثل او را نمی طلبید و این به نظر من باعث سوختن او شد.&lt;BR&gt;اما سلام دیوانه بازهم چیزهایی دستگیرش شد مثلا همین که دیگر حتی نزدیک چنین محیطهایی نشود.  &lt;BR&gt;و دست آخر سلام دیوانه همه چیز بدست آورد به غیر از دل دیگران&lt;BR&gt;و این یعنی پایان غم انگیز برای کسی که شروعی بی انگیزه داشت.&lt;BR&gt;سلام دیوانه برای همیشه خداحافظ </description>
<pubDate>Wed, 14 Oct 2009 16:02:42 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shahroooood&amp;postid=75</comments>
<dc:creator>shahroooood</dc:creator>
<guid>http://shahroooood.blogfa.com/post-75.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>صفحه ی تکراری</title>
<link>http://shahroooood.blogfa.com/post-74.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;صفحه ی خودم را دارم؛ سالهاست.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اینجا درست همان چیزهایی را می نویسم که در زندگی واقعی گم کرده ام.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اما باز می نویسم؛انگار یک ادای دین به خود گمشده ام است،به کسی که می توانستم باشم اما نیستم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در همین صفحه ی مجازی دوستان بسیار دیگری یافت می شود که بعضا نوشته هاشان خواب را از چشمانم می گیرد.اشکالی ندارد،می دانم که آنها هم خودشان نیستند.همه اینها خیالی است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;این قطعه با نام &quot;یی پی یک&quot; از شل سیلوراستاین می باشد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#0066cc&gt;این اتفاق مدت ها پیش توی یک باتلاق رخ داده &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#0066cc&gt;جایی که پر از علف های هرز و گل و لایه &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#0066cc&gt;&quot;یی پی یک&quot; انگشت پای مرا گاز گرفته &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#0066cc&gt;دقیقا نمی دونم دلیلش چیه؟! و یا اصلا اون چیه؟! &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#0066cc&gt;من داد می زدم که &quot;آی و وای&quot; &quot; این دیگه چه جور موجودیه؟!&quot; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#0066cc&gt;اما مثل اینکه &quot;یی پی یک&quot; از همون موقع قصد رفتن نداشته &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#0066cc&gt;بعدش یواش یواش با هاش پچ پچ کردم شاید بره &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#0066cc&gt;اما دیدم که باز هم از جاش تکون نمی خوره و نمی ره &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#0066cc&gt;بله این اتفاق 16 سال پیش رخ داده &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#0066cc&gt;و هنوز &quot;یی پی یک&quot; نرفته &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#0066cc&gt;برف می یاد؛ بارون می باره &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#0066cc&gt;ولی باز هم &quot;یی پی یک&quot; از جاش تکون نمی خوره &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#0066cc&gt;پام اونو با خودش به هر جایی که می ره، می بره &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#0066cc&gt;تازه می فهمم که پس از ماجرای چندین و چند ساله &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#0066cc&gt;یاد گرفتم که آروم آروم راه برم برای همیشه&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;و اما گرایشات گناهکارانه شما نیز همانند یی پی یک هیچ گاه شما را رها نمی کنند؛ برای مدت زمان اندکی شاید بتوانید به آنها بی توجهی کنید اما بعدا متوجه خواهید شد که زمانی فرا می رسد که می بینید کنترل آنها بر روی شما تا چه حد عمیق است. اما اگر فکر می کنید که می توانید قدرت آنها را از بین ببرید باید همین جا به شما بگوییم که قادر به این کار نبوده و فقط باید سعی کنید آنرا در مسیر مناسب هدایت کنید. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خوشبختانه یا بدبختانه یک روز فرا می رسد که دیگر تمایلی به شرکت در جنگی که همیشه سرانجامش شکست است را از دست می دهید همانطور که &quot;پلپگ نیز شاهد این تجربه تلخ بوده در اوج نا امیدی فریاد می زند &quot;در چه منجلابی غوطه ور شده ام! چه کسی می تواند نجاتم دهد...وای از دست این ذات پست انزاجار آور!&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;وقت آن رسیده که چشم های خود را باز کنیم من می دانم که ترک عادت کار چندان آسانی نیست اما یکی از گام های اولیه برای رسیدن به آزادی همین است. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بهتر است قدرت و تواناییها خود را به درستی درک کنید ناگفته نماند که کمک خداوند و همنوعانتان در این راه از ارزش بالایی برخوردار است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;والسلام&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 01 Oct 2009 15:11:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shahroooood&amp;postid=74</comments>
<dc:creator>shahroooood</dc:creator>
<guid>http://shahroooood.blogfa.com/post-74.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تو آزادی!</title>
<link>http://shahroooood.blogfa.com/post-73.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;بیا تکلیفمان را مشخص کنیم&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;من مسیر روشنی برای آینده می خواهم&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;معیارهای ما برای زندگی چیست؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اینکه من درحال زندگی کنم یا نه؟ افقهای دور را ببینم یا نزدیک؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;«فعلا زندگی کنیم » این جمله همیشه از ما انسانها، آدمهای ناتوانی ساخته&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;یادمان نرود هر محدودیتی راههای جدید به ما نشان می دهد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;«نمی توانم» همیشه مارا به اوج ناتوانی دعوت می کند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ما فقط یک بار درحال می توانیم زندگی کنیم پس چرا بهترین نوع زندگی را نداشته باشیم؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بازیگران ناتوان عشق بسیارند ولی مردان عشق اندک.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;آنهایی که تورا با قلب پاک به بیراهه ببرند حریفان عشقند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;روزگار ما فرصتی برای شناخت انسانها نگذاشته و این روزها قلب کمتر انسانی پاک است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;آدمای دور و برمان بسیار پیچیده شدند که فکرهاشان زیبا نیست و این را هنوز من نمی دانم، &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;تو نمی دانی.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بیایید لااقل در این فرصت محدود زندگی طعم آزادی را برای یک بار هم که شده بچشیم.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 01 Aug 2009 19:06:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shahroooood&amp;postid=73</comments>
<dc:creator>shahroooood</dc:creator>
<guid>http://shahroooood.blogfa.com/post-73.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نسل متوهم</title>
<link>http://shahroooood.blogfa.com/post-72.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#cccc00 size=3&gt;ما نسل متوهم و جوگیری هستیم(دهه 60 به بعد)&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#cccc00 size=3&gt;ما فقط یاد گرفتیم مسائل کوچک و ناچیز را بزرگ کنیم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#cccc00 size=3&gt;ما آسایش و راحت طلب شدیم و طبیعی است که به زودی ترسو هم خواهیم شد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#cccc00 size=3&gt;اینها جملات جالبی نیستند، اما کافیست به دور و برمان نگاهی بیندازیم و کمی فکر کنیم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#cccc00 size=3&gt;ما از گرما می ترسیم از سرما می ترسیم و از اینکه کمی زندگیمان از نحو مطلوب خارج شود.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#cccc00 size=3&gt;اینکه ما اینطوری هستیم کمی خودمان مقصریم و کمی هم برمی گردد به حوادثی که تجربه نکردیم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#cccc00 size=3&gt;توقع زیادی از ما نیست چون ما در زندگی چیزهای واقعی ندیدیم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#00ff00 size=3&gt;ما ایمانهای واقعی که جان آدم را با لبخند می گرفت ندیدیم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#cccc00 size=3&gt;ما هیچ چیز و هیچ کس را نداشته ایم که عشقش ارزش مردن داشته باشد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#cccc00 size=3&gt;ما تا به حال مبهوت چشم های هیچ کس نشده ایم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#cccc00 size=3&gt;آیا حاضریم به فرمان کسی جان بدهیم؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#cccc00 size=3&gt;داخل پرانتز (منظورم عشقهای الکی نیست که برمی گردد به همان سطر اول)&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#cccc00 size=3&gt;تقصیر خودمان نیست ما که آمدیم قحطی شد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#cccc00 size=3&gt;ما آنقدر زیاد بودیم! که دیگران فقط وقت کردند به پرکردن شکممان فکر کنند و فرصت به چیز دیگری نرسید&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#cccc00 size=3&gt;ما ماندیم و مهد کودک و آتاری وبعد از آن بازیهای کامپیوتری که فقط توهم و جوگیرشدن را به ما یاد داد و در جنگهایش کسی نمی مرد و هیچ شعری نداشت که خون آدم را به جوش بیاورد و زخم هایش هیچ افتخاری نداشتند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#cccc00 size=3&gt;ما بر خلاف نسل قبل که فرصت کودکی نداشت در کودکی هایمان باقی ماندیم و ماندیم و ماندیم و هیچ وقت بزرگ نشدیم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#cccc00 size=3&gt;15سالمان شد،20 سالمان شد و به زودی 30 سالمان می شود اما بزرگ نشدیم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#cccc00 size=3&gt;هنوز وقتی عاشق یکی می شویم یا در نهایت افراط و پیدا نکردن راهی می زنیم خودمان را ناکار می کنیم که برمی گردد به همان معنی جوگیرشدن یا در نهایت تفریط و کم کاری او را دور می زنیم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#cccc00 size=3&gt;اگر در کنکور قبول نشویم به آخر راه رسیدیم و اگر کرایه تاکسی گران شود این کشور دیگر محل زندگیمان نیست.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#cccc00 size=3&gt;ما برای هیچ چیز و هیچ کسی خودمان را فدا نمی کنیم اما تا بخواهید ادعایمان می شود با این همه تقصیر ما نیست چون هیچ اتفاق بزرگی در زندگیمان ندیدیم و بزرگترین اتفاق عمرمان  تعطیلی کلاس انشاء بوده چند روز قبل از عید!&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 16 Jul 2009 15:45:34 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shahroooood&amp;postid=72</comments>
<dc:creator>shahroooood</dc:creator>
<guid>http://shahroooood.blogfa.com/post-72.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>فدای هیچ چیز!</title>
<link>http://shahroooood.blogfa.com/post-71.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;&lt;FONT size=3&gt;جایی که من در آن زندگی می کنم و می روم در کوچه و خیابانش و...&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=3&gt;هیچ کس خیلی سیاسی نیست ،هیچ کس که نه اغلب مردمش سیاسی نیستند و منظورم این است که نه آن قدر نسبت به مسائل دور و برشان حساس نباشند که شاید روزی حداقل 10 دقیقه یا بیشتر در مورد آن باهم حرف نزنند.&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=3&gt;جایی که من در آن رفت و آمد دارم در خیابانش مردم آن قدر کشته مرده ی یک فرد سیاسی نمی شوند که از وقت و زندگی خود بگذرند و بروند به افتخار آن آدم که شاید تا یک ماه پیش او را نمی شناختند آتش بسازند و ملک و مال همدیگر را در آن آتش بسوزانند و شعارهای سیاسی به افتخار آن فرد سیاسی بدهند که اگر ناظری از بیرون ماجرا این صحنه را ببیند گمان کند اینها سالهاست در جبهه این آقای سیاسی  فعالیت می کنند!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=3&gt;جایی که من در آن زندگی می کنم آدمهایش آنقدر در سیاست غرق نمی شوند و جوگیر، تا وقتی در صحنه ای سیاسی شکست خوردند بریزند در خیابانها و مثل حیوانات باغ وحش به جان هم بیفتند و جان و مال و ناموس خود را فدای هیچ چیز! بکنند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=3&gt;جایی که من در آن زندگی می کنم شاید آنقدر بزرگ نباشد و شاید مردمش آنقدر متمول نباشند اما آنقدر شعور و فکر سیاسی دارند که وقتی می بینند چند دشمن قسم خورده منتظر اختلاف در کشورشان هستند بیایند و شعله های اختلاف و کینه بین مردم و دولتشان بسازند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=3&gt;جایی که من در آن زندگی می کنم آرامش دارد و زندگی و این برای من از همه چیز بیشتر ارزش دارد و من به آن افتخار می کنم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=3&gt;جایی که شما در آن زندگی می کنید چطور؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 01 Jul 2009 06:32:26 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shahroooood&amp;postid=71</comments>
<dc:creator>shahroooood</dc:creator>
<guid>http://shahroooood.blogfa.com/post-71.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>طریقت پروانه</title>
<link>http://shahroooood.blogfa.com/post-70.aspx</link>
<description>&lt;FONT size=2&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=3&gt;و در آن زمان بود... &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=3&gt;که پروانه ای به جست و جویم آمد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=3&gt;    نمی دانم از کجا؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=3&gt;               از زمستان یا از یک دشت&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=3&gt;نمی دانم چگونه؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=3&gt;                      چه وقت؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=3&gt;اما از یک خیابان &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=3&gt;                      از یک شب &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=3&gt;                                      از یک دیدار&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=3&gt;از شاخسار شب&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=3&gt;                       به ناگاه روئیدم و&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=3&gt;فراخوانده شدم &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=3&gt;                     میان شعله های آتش&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=3&gt;آتشی که از دور مرا محو خود کرده بود&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=3&gt;و چیزی در روح من آغازید:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=3&gt;                                    تب یا بالهای فراموش شده&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=3&gt;و من به طریقت خود دست یافتم:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=3&gt;                                              رمزگشائی آتش&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=3&gt;و اولین سطر لرزان روزگار جدیدم را نوشتم:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=3&gt;دوســـــــتــــت دارم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=3&gt;                  سرشار از دانائی آنان که هیچ نمی دانند&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Fri, 05 Jun 2009 06:51:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shahroooood&amp;postid=70</comments>
<dc:creator>shahroooood</dc:creator>
<guid>http://shahroooood.blogfa.com/post-70.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
