<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>شاهرود جزیره ی تنهایی من</title>
<link>http://shahroooood.blogfa.com/</link>
<description>هرکس روزنه ایست به سوی خداوند، اگر اندوهناک شود؛ اگر به شدت اندوهناک شود</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sat, 07 Nov 2009 15:57:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>حلقه هاي مفقوده حيات</title>
<link>http://shahroooood.blogfa.com/post-76.aspx</link>
<description>&lt;FONT size=4&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;1. روزهايي در زندگي هستند كه بعضی آدم ها فكر مي كنند قرار است دنيا تا آخر همين شكلي باشد؛و هي مدام اين سوال را از خودشان مي كنند كه «آخرچطوري؟چطوري قرار است اين زندگي و اين شرايط درست شود؟»انگار قرار است تا آخر دنيا در همان چاه پر از نخوتشان بمانند و فكر كنند هيچ نوري وجود ندارد و اگر هم هست آنقدر ضعيف و بي مقدار كه زود فراموش شود.مثل آن شخصيت كارتوني هميشه نااميد گاليور تنها جمله اي كه زمزمه مي كنند اين است:من ميدونم،من ميدونم(با همان لحن خاص خودش!)&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;در اين شرايط كه باشند مطمئن هستند همه مثل آنها فكر مي كنند و اگر كسي احساس خوبي دارد موقتي است و يا زيادي سرخوش است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;با اين آدمها روزگار گذراندن سخت است چون اينها در بهترين حالت هم روزگار دشوار گذشته را به ياد مي آورند و دوباره آهنگ نااميدي سر مي دهند&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;يك مقدار از اين آدمها در پادگان ما يافت مي شود كه مدام روي اعصاب آدم &lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=3&gt;مي نوردند،بعضيا كه مثه خود آدم سربازند ولي به كوچكترين سختي حساسيت نشان مي دهند و هي غرغر مي كنند كه آقا چرا فلان؟آقا چرا اينجوري؟و گاه فيلسوف مي شوند كه چرا من اينجا هستم؟من مهندسم!من دكترم!مارو رها كنيد و...اينها سخت ترين تكه هاي سربازي است كه خدمت را براي ديگران مشكل مي كند و باعث مي شود ديگران درك درستي از خدمت سربازي نداشته باشند و خدا نكند در آينده جنگي رخ دهد و آدم با اينها به خط مقدم يورش ببرد و آنجاست كه اينجور آدمها مي شوند سوهان روح ديگران.قبول دارم پادگان بهشت نيست ولي بسياري از ذكر مصيبتهايي كه قبل از خدمت برايمان خواندند شايعه اي بيش نبوده و در خدمت مي شود دوستان بسياري پيدا كرد از شهرها و فرهنگهاي مختلف و صحنه هاي به يادماندني بسياري در زندگي آدم خلق مي شود كه بعضا با وجود دشواريهاي بسيار شيريني هاي خاص خود را دارد و مي شود در اين دنياي جديد مردانه از دشوارترين مراحل خدمت با خنده و تمسخر عبور كرد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;2. آدمها (به جز آنها كه دست به خودكشي جدي مي زنند)در بدترين حالت هم اميد دارند در بدترين حالت هم اصلا نمي توانند آن كورسوي اميد كه ته دلشان بالا و پايين مي پرد را نبينند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT color=#00cc00 size=4&gt;
&lt;P&gt;مي شود در لذتهاي كوچك زندگي باقي ماند و صحنه هاي نااميدي را محو كرد و اين يعني همان حلقه هاي مفقوده حيات&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Sat, 07 Nov 2009 15:57:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shahroooood&amp;postid=76</comments>
<dc:creator>shahroooood</dc:creator>
<guid>http://shahroooood.blogfa.com/post-76.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سلام دیوانه</title>
<link>http://shahroooood.blogfa.com/post-75.aspx</link>
<description>خدمت سربازی برای هرکس اندوخته هایی دارد و این هم یک نوع متفاوت!&lt;BR&gt;(این نوشته برای یکی از هم خدمتیام هست که ترخیص شد)&lt;BR&gt;سلام دیوانه&lt;BR&gt;خیلی دوسداشتم این اسم نامتعارف را برای تو نگذارم ولی رفتار غیر متعارف تو، من و همه را وانمود ساخت که این اسم که شایسته ذات متغیر تو بود را بر تو بنامیم چنانچه خودت هم بالاخره در آخرین روزها قبول کردی که شایسته اینجور نامگذاری هستی.&lt;BR&gt; &lt;BR&gt;بالاخره روز رفتنت رسید تو هم رفتی ولی خداحافظی باتو مثل رفتن دیگران پرشور نبود&lt;BR&gt;در این مدت از تو چیزهای زیادی یاد گرفتم مثلا فهمیدم که ذات هر آدم در ظاهرش پیدا نیست واین در مورد تو صد در صد صدق می کرد.&lt;BR&gt;تو از آن دسته بودی که ظاهرت می توانست شخصیت هر آدم را دگرگون کند و از اینرو به آنرو کند و یک نمایه کامل انسان بسازد ولی باطنت مشخص نبود.&lt;BR&gt;من تورا سلام دیوانه می پنداشتم چون به محض دیدن کسی سلام می کردی ولی شاید پایان آن دیدار با رفتار سبک و کوته فکری خود شخصیتش را خرد می کردی.&lt;BR&gt;رفتارهای سبک و سنگین تو گاها بسیار نابجا و عجیب بود.&lt;BR&gt;عجیب بودی گاه چنان در ادب و تواضع نشان می دادی که می توانستی احساسات یک بی احساس را حتی بر انگیزی و او را به خدمت خود واداری.&lt;BR&gt;ولی (این را نمی خاستم بگویم) ذات تو در سختیها و ناگواریها به بدترین شکل ممکن نشان داده میشد &lt;BR&gt;سلام دیوانه سیاه بود ولی لباسش همیشه تمیز و اتوزده و معطر و ظاهر خوبی داشت.&lt;BR&gt;سلام دیوانه اعتقادات مثبتی داشت ولی همیشه نمایان کردن حقیقت به تنهایی کافی نیست باید گاهی شمع باشی و بسوزی تا شعله ور شدنت به روشنی حقیقت کمک کند سلام دیوانه پر از احساس بود و به گفته ی خودش عاشق و همین عاشق بودن خودرا گاهی دلیل رفتارهای نابه جای خود می دانست.&lt;BR&gt;سلام دیوانه پر از شور بود و احساسات، پر از گرمی و محبت&lt;BR&gt;سلام دیوانه کار بیهوده انجام نمیداد و برای هر کار خودش هدف داشت و برای رسیدن به هدفش اراده ی قوی داشت.&lt;BR&gt;سلام دیوانه خیام میخواند باباطاهر عریان میخواند و در مدح زیبایی که در مجالس در وصف ائمه داشت این اشعار را به کار می برد.&lt;BR&gt;سلام دیوانه به گفته ی خودش شاگرد مداحان بزرگی چون حاج منصور ارضی و مهدی مختاری بود و این سبک نوحه خوانی و مداحی را در کلاس ایشان فراگرفته بود و این کم نبودبرای جوانی به سن و سال او&lt;BR&gt;و به او جرات می داد تا در مراسمات مذهبی احساسات دیگران را هدایت کند به آن سمت که شایسته آن نوحه یا مدح می بود.&lt;BR&gt;سلام دیوانه نباید به خدمت نظام می شد(حتی برای این مدت کوتاه) چون نظام آهن می خواهد تا فولاد بسازد و دل چوبی و شکستنی مثل او را نمی طلبید و این به نظر من باعث سوختن او شد.&lt;BR&gt;اما سلام دیوانه بازهم چیزهایی دستگیرش شد مثلا همین که دیگر حتی نزدیک چنین محیطهایی نشود.  &lt;BR&gt;و دست آخر سلام دیوانه همه چیز بدست آورد به غیر از دل دیگران&lt;BR&gt;و این یعنی پایان غم انگیز برای کسی که شروعی بی انگیزه داشت.&lt;BR&gt;سلام دیوانه برای همیشه خداحافظ </description>
<pubDate>Wed, 14 Oct 2009 16:02:42 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shahroooood&amp;postid=75</comments>
<dc:creator>shahroooood</dc:creator>
<guid>http://shahroooood.blogfa.com/post-75.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>صفحه ی تکراری</title>
<link>http://shahroooood.blogfa.com/post-74.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;صفحه ی خودم را دارم؛ سالهاست.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اینجا درست همان چیزهایی را می نویسم که در زندگی واقعی گم کرده ام.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اما باز می نویسم؛انگار یک ادای دین به خود گمشده ام است،به کسی که می توانستم باشم اما نیستم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در همین صفحه ی مجازی دوستان بسیار دیگری یافت می شود که بعضا نوشته هاشان خواب را از چشمانم می گیرد.اشکالی ندارد،می دانم که آنها هم خودشان نیستند.همه اینها خیالی است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;این قطعه با نام &quot;یی پی یک&quot; از شل سیلوراستاین می باشد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#0066cc&gt;این اتفاق مدت ها پیش توی یک باتلاق رخ داده &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#0066cc&gt;جایی که پر از علف های هرز و گل و لایه &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#0066cc&gt;&quot;یی پی یک&quot; انگشت پای مرا گاز گرفته &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#0066cc&gt;دقیقا نمی دونم دلیلش چیه؟! و یا اصلا اون چیه؟! &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#0066cc&gt;من داد می زدم که &quot;آی و وای&quot; &quot; این دیگه چه جور موجودیه؟!&quot; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#0066cc&gt;اما مثل اینکه &quot;یی پی یک&quot; از همون موقع قصد رفتن نداشته &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#0066cc&gt;بعدش یواش یواش با هاش پچ پچ کردم شاید بره &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#0066cc&gt;اما دیدم که باز هم از جاش تکون نمی خوره و نمی ره &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#0066cc&gt;بله این اتفاق 16 سال پیش رخ داده &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#0066cc&gt;و هنوز &quot;یی پی یک&quot; نرفته &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#0066cc&gt;برف می یاد؛ بارون می باره &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#0066cc&gt;ولی باز هم &quot;یی پی یک&quot; از جاش تکون نمی خوره &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#0066cc&gt;پام اونو با خودش به هر جایی که می ره، می بره &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#0066cc&gt;تازه می فهمم که پس از ماجرای چندین و چند ساله &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#0066cc&gt;یاد گرفتم که آروم آروم راه برم برای همیشه&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;و اما گرایشات گناهکارانه شما نیز همانند یی پی یک هیچ گاه شما را رها نمی کنند؛ برای مدت زمان اندکی شاید بتوانید به آنها بی توجهی کنید اما بعدا متوجه خواهید شد که زمانی فرا می رسد که می بینید کنترل آنها بر روی شما تا چه حد عمیق است. اما اگر فکر می کنید که می توانید قدرت آنها را از بین ببرید باید همین جا به شما بگوییم که قادر به این کار نبوده و فقط باید سعی کنید آنرا در مسیر مناسب هدایت کنید. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خوشبختانه یا بدبختانه یک روز فرا می رسد که دیگر تمایلی به شرکت در جنگی که همیشه سرانجامش شکست است را از دست می دهید همانطور که &quot;پلپگ نیز شاهد این تجربه تلخ بوده در اوج نا امیدی فریاد می زند &quot;در چه منجلابی غوطه ور شده ام! چه کسی می تواند نجاتم دهد...وای از دست این ذات پست انزاجار آور!&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;وقت آن رسیده که چشم های خود را باز کنیم من می دانم که ترک عادت کار چندان آسانی نیست اما یکی از گام های اولیه برای رسیدن به آزادی همین است. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بهتر است قدرت و تواناییها خود را به درستی درک کنید ناگفته نماند که کمک خداوند و همنوعانتان در این راه از ارزش بالایی برخوردار است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;والسلام&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 01 Oct 2009 15:11:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shahroooood&amp;postid=74</comments>
<dc:creator>shahroooood</dc:creator>
<guid>http://shahroooood.blogfa.com/post-74.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تو آزادی!</title>
<link>http://shahroooood.blogfa.com/post-73.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;بیا تکلیفمان را مشخص کنیم&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;من مسیر روشنی برای آینده می خواهم&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;معیارهای ما برای زندگی چیست؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اینکه من درحال زندگی کنم یا نه؟ افقهای دور را ببینم یا نزدیک؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;«فعلا زندگی کنیم » این جمله همیشه از ما انسانها، آدمهای ناتوانی ساخته&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;یادمان نرود هر محدودیتی راههای جدید به ما نشان می دهد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;«نمی توانم» همیشه مارا به اوج ناتوانی دعوت می کند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ما فقط یک بار درحال می توانیم زندگی کنیم پس چرا بهترین نوع زندگی را نداشته باشیم؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بازیگران ناتوان عشق بسیارند ولی مردان عشق اندک.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;آنهایی که تورا با قلب پاک به بیراهه ببرند حریفان عشقند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;روزگار ما فرصتی برای شناخت انسانها نگذاشته و این روزها قلب کمتر انسانی پاک است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;آدمای دور و برمان بسیار پیچیده شدند که فکرهاشان زیبا نیست و این را هنوز من نمی دانم، &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;تو نمی دانی.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بیایید لااقل در این فرصت محدود زندگی طعم آزادی را برای یک بار هم که شده بچشیم.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 01 Aug 2009 19:06:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shahroooood&amp;postid=73</comments>
<dc:creator>shahroooood</dc:creator>
<guid>http://shahroooood.blogfa.com/post-73.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نسل متوهم</title>
<link>http://shahroooood.blogfa.com/post-72.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#cccc00 size=3&gt;ما نسل متوهم و جوگیری هستیم(دهه 60 به بعد)&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#cccc00 size=3&gt;ما فقط یاد گرفتیم مسائل کوچک و ناچیز را بزرگ کنیم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#cccc00 size=3&gt;ما آسایش و راحت طلب شدیم و طبیعی است که به زودی ترسو هم خواهیم شد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#cccc00 size=3&gt;اینها جملات جالبی نیستند، اما کافیست به دور و برمان نگاهی بیندازیم و کمی فکر کنیم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#cccc00 size=3&gt;ما از گرما می ترسیم از سرما می ترسیم و از اینکه کمی زندگیمان از نحو مطلوب خارج شود.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#cccc00 size=3&gt;اینکه ما اینطوری هستیم کمی خودمان مقصریم و کمی هم برمی گردد به حوادثی که تجربه نکردیم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#cccc00 size=3&gt;توقع زیادی از ما نیست چون ما در زندگی چیزهای واقعی ندیدیم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#00ff00 size=3&gt;ما ایمانهای واقعی که جان آدم را با لبخند می گرفت ندیدیم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#cccc00 size=3&gt;ما هیچ چیز و هیچ کس را نداشته ایم که عشقش ارزش مردن داشته باشد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#cccc00 size=3&gt;ما تا به حال مبهوت چشم های هیچ کس نشده ایم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#cccc00 size=3&gt;آیا حاضریم به فرمان کسی جان بدهیم؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#cccc00 size=3&gt;داخل پرانتز (منظورم عشقهای الکی نیست که برمی گردد به همان سطر اول)&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#cccc00 size=3&gt;تقصیر خودمان نیست ما که آمدیم قحطی شد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#cccc00 size=3&gt;ما آنقدر زیاد بودیم! که دیگران فقط وقت کردند به پرکردن شکممان فکر کنند و فرصت به چیز دیگری نرسید&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#cccc00 size=3&gt;ما ماندیم و مهد کودک و آتاری وبعد از آن بازیهای کامپیوتری که فقط توهم و جوگیرشدن را به ما یاد داد و در جنگهایش کسی نمی مرد و هیچ شعری نداشت که خون آدم را به جوش بیاورد و زخم هایش هیچ افتخاری نداشتند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#cccc00 size=3&gt;ما بر خلاف نسل قبل که فرصت کودکی نداشت در کودکی هایمان باقی ماندیم و ماندیم و ماندیم و هیچ وقت بزرگ نشدیم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#cccc00 size=3&gt;15سالمان شد،20 سالمان شد و به زودی 30 سالمان می شود اما بزرگ نشدیم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#cccc00 size=3&gt;هنوز وقتی عاشق یکی می شویم یا در نهایت افراط و پیدا نکردن راهی می زنیم خودمان را ناکار می کنیم که برمی گردد به همان معنی جوگیرشدن یا در نهایت تفریط و کم کاری او را دور می زنیم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#cccc00 size=3&gt;اگر در کنکور قبول نشویم به آخر راه رسیدیم و اگر کرایه تاکسی گران شود این کشور دیگر محل زندگیمان نیست.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#cccc00 size=3&gt;ما برای هیچ چیز و هیچ کسی خودمان را فدا نمی کنیم اما تا بخواهید ادعایمان می شود با این همه تقصیر ما نیست چون هیچ اتفاق بزرگی در زندگیمان ندیدیم و بزرگترین اتفاق عمرمان  تعطیلی کلاس انشاء بوده چند روز قبل از عید!&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 16 Jul 2009 15:45:34 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shahroooood&amp;postid=72</comments>
<dc:creator>shahroooood</dc:creator>
<guid>http://shahroooood.blogfa.com/post-72.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>فدای هیچ چیز!</title>
<link>http://shahroooood.blogfa.com/post-71.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;&lt;FONT size=3&gt;جایی که من در آن زندگی می کنم و می روم در کوچه و خیابانش و...&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=3&gt;هیچ کس خیلی سیاسی نیست ،هیچ کس که نه اغلب مردمش سیاسی نیستند و منظورم این است که نه آن قدر نسبت به مسائل دور و برشان حساس نباشند که شاید روزی حداقل 10 دقیقه یا بیشتر در مورد آن باهم حرف نزنند.&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=3&gt;جایی که من در آن رفت و آمد دارم در خیابانش مردم آن قدر کشته مرده ی یک فرد سیاسی نمی شوند که از وقت و زندگی خود بگذرند و بروند به افتخار آن آدم که شاید تا یک ماه پیش او را نمی شناختند آتش بسازند و ملک و مال همدیگر را در آن آتش بسوزانند و شعارهای سیاسی به افتخار آن فرد سیاسی بدهند که اگر ناظری از بیرون ماجرا این صحنه را ببیند گمان کند اینها سالهاست در جبهه این آقای سیاسی  فعالیت می کنند!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=3&gt;جایی که من در آن زندگی می کنم آدمهایش آنقدر در سیاست غرق نمی شوند و جوگیر، تا وقتی در صحنه ای سیاسی شکست خوردند بریزند در خیابانها و مثل حیوانات باغ وحش به جان هم بیفتند و جان و مال و ناموس خود را فدای هیچ چیز! بکنند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=3&gt;جایی که من در آن زندگی می کنم شاید آنقدر بزرگ نباشد و شاید مردمش آنقدر متمول نباشند اما آنقدر شعور و فکر سیاسی دارند که وقتی می بینند چند دشمن قسم خورده منتظر اختلاف در کشورشان هستند بیایند و شعله های اختلاف و کینه بین مردم و دولتشان بسازند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=3&gt;جایی که من در آن زندگی می کنم آرامش دارد و زندگی و این برای من از همه چیز بیشتر ارزش دارد و من به آن افتخار می کنم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=3&gt;جایی که شما در آن زندگی می کنید چطور؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 01 Jul 2009 06:32:26 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shahroooood&amp;postid=71</comments>
<dc:creator>shahroooood</dc:creator>
<guid>http://shahroooood.blogfa.com/post-71.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>طریقت پروانه</title>
<link>http://shahroooood.blogfa.com/post-70.aspx</link>
<description>&lt;FONT size=2&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=3&gt;و در آن زمان بود... &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=3&gt;که پروانه ای به جست و جویم آمد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=3&gt;    نمی دانم از کجا؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=3&gt;               از زمستان یا از یک دشت&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=3&gt;نمی دانم چگونه؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=3&gt;                      چه وقت؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=3&gt;اما از یک خیابان &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=3&gt;                      از یک شب &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=3&gt;                                      از یک دیدار&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=3&gt;از شاخسار شب&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=3&gt;                       به ناگاه روئیدم و&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=3&gt;فراخوانده شدم &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=3&gt;                     میان شعله های آتش&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=3&gt;آتشی که از دور مرا محو خود کرده بود&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=3&gt;و چیزی در روح من آغازید:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=3&gt;                                    تب یا بالهای فراموش شده&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=3&gt;و من به طریقت خود دست یافتم:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=3&gt;                                              رمزگشائی آتش&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=3&gt;و اولین سطر لرزان روزگار جدیدم را نوشتم:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=3&gt;دوســـــــتــــت دارم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=3&gt;                  سرشار از دانائی آنان که هیچ نمی دانند&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Fri, 05 Jun 2009 06:51:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shahroooood&amp;postid=70</comments>
<dc:creator>shahroooood</dc:creator>
<guid>http://shahroooood.blogfa.com/post-70.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تکرار بی حاصل</title>
<link>http://shahroooood.blogfa.com/post-69.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#99cc00&gt;&lt;FONT color=#cc0000 size=4&gt;آقایان و خانمهای عزیز این یک بیان محبت آمیز است&lt;/FONT&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#99cc00&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#99cc00&gt;سید جمال الدین جمله ی جالبی دارد،ایشان می فرمود:در غرب اسلام دیده مسلمان ندیده و اینجا مسلمان دیده و اسلام ندیده!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#99cc00&gt;بعضی مواقع ما در وجدان آگاهمان! برای قضاوتهایمان سوا کن و جدا کن می آوریم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#99cc00&gt;اسلامیت به کنار،انسانیت که اصلا دیگر ربطی به دین ندارد!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#99cc00&gt;این حرف نفس ماست و روزی هزاران بار درحال تکرار آن هستیم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#99cc00&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#cc0000 size=4&gt;آقایان و خانمهای عزیز این یک بیان محبت آمیز است&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#99cc00&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#99cc00&gt;دوست داشتم آنقدر در مسیر اعتقادمان بدون کج روی پیش برویم تا هیچ گاه به تناقض نرسیم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#99cc00&gt;لیوان آب را زمین می گذاریم و لعن و نفرین نثار کسانی می کنیم که به اماممان ظلم کرده اند اما خود غافل از امور زندگیمان می رویم سراغ کارمان و مثل آب خوردن به عدد همه ی اطرافینمان به دیگران ظلم می کنیم،&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#99cc00&gt;در ذهنمان ظلم را فقط تیغ کشیدن و یا تیغ زدن دیگری معنی کرده ایم اما ناآگاه از این سخن که هر مسلمان اگر آبروی مسلمان دیگری را بریزد دیگر مسلمان نیست؛ وجدانمان را مانند کودکی آرام در آغوش نفس خوابانده ایم! &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#99cc00&gt;همانند آب خوردن غیبت می کنیم و هرگاه در جمعی خواستیم شیرین بشویم با آبروی دیگری بازی می کنیم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#99cc00&gt;آری ما هنوز کودکانیم که در لباس بزرگان شده ایم. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#99cc00&gt;خود را متمدن می شناسیم درحالی که فرهنگ غنی اسلام را به بازی گرفته ایم. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#99cc00&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#99cc00&gt;&lt;FONT color=#cc0000 size=4&gt;آقایان و خانمهای عزیز این یک بیان محبت آمیز است&lt;/FONT&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#99cc00&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#99cc00&gt;آقایان و خانمهای عزیز من هنوز معنی غیبت را نفهمیده ام آیا کسی می تواند آن را روشن برای من بازگو کند؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#99cc00&gt;آخر هنوز کسی نیست که غیبت نگوید و یا نشنود ولی منکر غیبت نباشد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#99cc00&gt;پس دلیل این همه غیبت چیست؟آیا با نگفتن غیبت روزمان شب نمی شود؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#99cc00&gt;آقایان و خانمهای بزرگوار! آیا کودکی را می شناسید که معنی دروغ نفهمد؟!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#99cc00&gt;کودکی که هنوز قوه تشخیص خوب از بد نداشته باشد؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#99cc00&gt;همان کودک با درک سخن بزرگترش دروغ نمی گوید &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#99cc00&gt;پس اینجا به تناقض رسیدیم حکم ثابت می شود!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#99cc00&gt;کودک با قوه ی ناکامل تشخیص خوب از بدش می فهمد پس بزرگتر هم باید فهمیده باشد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#99cc00&gt;ولی از روی سیاهکاری و به اراده ی نفس دروغ می گوید&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#99cc00&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#99cc00&gt;&lt;FONT color=#cc0000 size=4&gt;آقایان و خانمهای عزیز این یک بیان محبت آمیز است&lt;/FONT&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#99cc00&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#99cc00&gt;اینجا صحبت از دزد و قاتل و جانی نیست آنها اندکند و تکلیفشان معلوم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#99cc00&gt;اینجا صحبت از ظاهرالصلاح هاست؛صحبت از به ظاهر بچه مثبتها؛صحبت از کسانی که به ظاهر مال مردم خور نیستند،به ظاهر بی وجدان نیستند و به ظاهر دزدی نکرده اند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#99cc00&gt;اما سربزنگاه تعدادشان بی شمار می شود &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#99cc00&gt;آن قدر زیاد می شوند که متحیر می شوی از اینکه خیلی از آنها سربزنگاه انسانیت هم حتی سرشان نمی شود.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#99cc00&gt;و بیشتر متحیر می شوی که عده دیگری از همان جمع کثیر بدون اینکه فیلم بازی کنند مناسک مذهبی شان را هم به جا می آورند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#99cc00&gt;اینجا بین ما؛بین مایی که ادعاهای آنچنانی داریم؛بین مایی که به مناسبتهای مختلف مذهبی رنگ و چهره عوض می کنیم،&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#99cc00&gt;البته فقط رنگ و لباس ظاهر.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#99cc00&gt;تعارف را کنار بگذاریم،این معجون با تعارف غیر قابل تحمل تر می شود.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#99cc00&gt;اینجا متحیر می شوی از این همه تناقض.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#99cc00&gt;متحیر می شوی از «سربزنگاه» هایی که دل و دینمان را از این رو به آن رو می کند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#99cc00&gt;این سربزنگاه ها در زندگیمان زیاد اتفاق می افتد کشف کردنی نیست فقط باید منتظر باشیم ببینیم در اینجور مواقع چه می شویم &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#99cc00&gt;چون رنگ و لعابمان همیشه درحال تغییر است مثل آفتاب پرست همیشه در حال تغییر چهره هستیم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#99cc00&gt;هیچ گاه انسان ثابت قدم نبوده ایم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#99cc00&gt;این جور مواقع دیگر صحبت از ظاهر و باطن آدمها نیست،انگار بوی گندیدن باطنها می آید!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#99cc00&gt;بوی گندیدن باطنها می آید،&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT color=#99cc00&gt;برای دور ماندن از این گندیدگی چه باید کرد...&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Wed, 27 May 2009 19:30:04 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shahroooood&amp;postid=69</comments>
<dc:creator>shahroooood</dc:creator>
<guid>http://shahroooood.blogfa.com/post-69.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اشک و شبنم</title>
<link>http://shahroooood.blogfa.com/post-68.aspx</link>
<description>&lt;B&gt;
&lt;P align=center&gt;روزگارم بوسه های ناب تو&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;آمدی در خاطر سرد تب آلود دلم&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;دوست دارم تا بیایم لحظه ای در خواب تو&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;بوسه باران میکنم نام تو را بر روی لب&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;در به روی من گشا من آمدم در باب تو&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;لحظه هایم لحظه لحظه یاد تو&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;روزگارم بوسه های ناب تو&lt;/P&gt;&lt;/B&gt;&lt;FONT face=&quot;Arial (Arabic)&quot; size=2&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;دیدین وقتی روی گل سرخ چندتا قطره شبنم نشسته چه طراوت و چه زیبایی خاصی به خودش میگیره...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Fri, 01 May 2009 07:24:46 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shahroooood&amp;postid=68</comments>
<dc:creator>shahroooood</dc:creator>
<guid>http://shahroooood.blogfa.com/post-68.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مثل یک لیوان</title>
<link>http://shahroooood.blogfa.com/post-67.aspx</link>
<description>&lt;FONT size=2&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;&lt;FONT size=3&gt;غرور در نزد من، هر آینه محبوبترین گناهان است&lt;/FONT&gt;.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT color=#ff9900&gt;«آل پاچینو در نقش جان میلتون-وکیل مدافع شیطان»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT color=#993333&gt;مغرورها از شکست بیزارند؛سهل است که تساوی را خوش نمی دارند.آنها عاشق بردند؛ &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT color=#993333&gt;می خواهند،همیشه و به هر قیمتی.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT color=#993333&gt;خواستن «برد» در زندگی خواسته ی همه ی انسانهاست. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT color=#993333&gt;«همیشه» بردن با تساوی تفاوتی ندارد و این معنی یکنواخت شدن است و مخالف تحول است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT color=#993333&gt;«به هر قیمتی».....؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT color=#993333&gt;حال اگر این احساس سرزده آمد و در این لیوان جا خوش کرد،از نوع مثبت بود مجبوری به نیمه ی دیگر لیوان نگاه کنی تا روزنه ای برای بقای زندگی مفیدت یا حداقل برای نشکستن لیوان خوش طرح ذهنت باقی بماند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT color=#993333&gt;همین لیوان کوچک که تمام دنیا و تصوراتش درون آن جا می گیرد شیشه شکستنی است و دوام آن هیچ اعتباری ندارد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT color=#993333&gt;اگر به اعتبار آن باور نکردی شیطان آماده پذیرائی از توست لیوان خوش طرح ذهنت را بیاور تا تشنگی ات را با لیوانی پر از زهر فروبنشاند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT color=#993333&gt;فضای ذهنت را میزبان احساسی زهرآلود و ناگهانی نکن که گاهی یک احساس ناچیز گنجایش یک لیوان را مال خود می کند که موجودیتش به میزبانی اش از اتفاقات و احساسات است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT color=#000099&gt;لغت نامه ی سیاه&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT color=#333399&gt;غرور:لیوان خوش طرح شیشه ای&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT color=#333399&gt;«به هر قیمتی»:هدایای شیطان&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#333399&gt;زهر:گناهان حاصل از غرور&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Thu, 09 Apr 2009 16:06:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shahroooood&amp;postid=67</comments>
<dc:creator>shahroooood</dc:creator>
<guid>http://shahroooood.blogfa.com/post-67.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
